چندین روزه که دچار قلقلک وجدان شدم ، البته من اسمش را گذاشته ام قلقلک وجدان ، وقتی یک مساله ای مدام تلنگر می زند بهم و هی می آید توی ذهنم و من پسش می زنم و دوباره می آید و من بهش می خندم و دوباره و دوباره می آید و آخر سر مجبور می شوم یک جوری خودم را راحت کنم  و کجا بهتر از وبلاگم . موضوع از نوشتن مکالمات خانوم ها شروع شد در همین وبلاگ که : زن ها اینطوری اند ! و بعد این نگاه جنسیتی شرقی ام مرا تا به این لحظه آسوده نگذاشت و هی رفت و آمد و مرا قلقلک داد که : چرا ؟ چرا از جنس خودم این طوری نوشتم ، که حالا اگر یک نفر فارسی زبان از یک کشور دیگر بخواندش چه فکری می کند ، که چرا دامن زدم به مساله ای که سالها در مورد زنان دغدغه ام بوده ، که مگر خود من هم مثل همه ی زنها گاهی خاله زنک نمی شوم (‌حالا گیریم کمتر ) ، که ... و بعد تصمیم گرفتم که آن نوشته را حذف کنم دیدم آدمی هم نیستم که زیر حرف قبلی ام بزنم تا اینکه چند روز پیش آنتوان چخوف به فریادم رسید ! همین طور که لابلای کتابهای کتاب فروشی گالری پردیس پارک ملت قدم می زدم یک کتاب از دور خودش را بهم نشان داد البته بیشتر عنوانش : به سلامتی خانم ها . مجموعه ی صد داستان کوتاه و طنز از آنتوان چخوف که به سلامتی خانم ها عنوان یکی از داستان هاست که در آن مردی در یک مهمانی جام شرابش را به سلامتی خانوم ها بالا می برد و وقتی با مخالفت بقیه مواجه می شود در مورد محاسن به چشم نیامده ی خانوم ها صحبت می کند و در آخر همه را مجاب می کنند طوریکه برایش هورا می کشند و می نوشند به سلامتی خانوم ها !  بعد از خواندن این داستان کمی وجدانم آسوده شد و حالا از همین جا سر تعظیم فرود می آورم برای همه ی زنهای این دیار چه آنها که صد قلم آرایش می کنند و چه آنها که توی اتوبوس و متروها با یک عدد دستگاه ذکر شمار مدام زیر لب چیزهایی می گویند و چه آنها که دانشجواند و درس می خوانند و چه آنهایی که ورزشکارند و خانه دار و کارمند و آرایشگر و فروشنده ( حتا خود فروش ) و چه آنهایی که نقاش اند و موزیسن و عکاس و یا خوانندگی می کنند در خفا و .... و همه ی آنهایی که با وجود همه ی این کارها مادر هم هستند  . پس : به سلامتی خانوم ها .

*

پ.ن: روز گذشته بعد از یکی دو سال با خواهر جانم راهی نشر محترم چشمه شدیم و ساعتی را بین پله های طبقه ی اول و دوم آنجا گذراندیم و با خریدن چند نمونه اقلام فرهنگی کمکی به صنعت نشر کشورمان کردیم ! در راه هر وقت چشم مان به مانتو یا پالتو ، کیفی ، کفشی ، آویز موبایلی ، ... می خورد و وسوسه مان می کرد به خودمان نهیب می زدیم که امروز روز خرید فرهنگیست ! اقلام فرهنگی خریداری شده : کتاب های : از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم ( هاروکی موراکامی ) ، چهارشنبه ی دیوانه ( الهامه کاغذچی ) ،دو قدم این ور خط ( احمد پوری ) ،بهار ۶٣ ( مجتبا پور محسن ) ، نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی ( ریچارد براتیگان )

و یک عدد پیکسل خیلی خوشگل که با دیدنش هر بار پرت می شوم به دنیای کودکی هایم و کارتون : سوزی . هر وقت در خیابان زنی را دیدید که به کیفش این پیکسل را وصل کرده با خودتان بگویید شاید این الی باشد !

[ ٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ الی ]