خب مسخ ، استحاله ، از بین رفتن وجود موجودی ، غرق شدن ، تبدیل شدن ... هر احساسی را می شود نسبت داد به بازی ناتالی پورتمن در فیلم قوی سیاه . این ماتیلدای کوچولو حالا در قوی سیاه غرق می شود و تماشاچی را هم غرق می کند ، نگران می کند ، مسخ می کند تمام مدتی که فیلم را می بیند . همانطور که خودش در آخر قوی سیاه شد . در طول فیلم هر جا که با ظرافت گوشواره هایش را از گوشش در می آورد و بیننده را لااقل برای دقایقی به آرامش دعوت می کند و وقتی برای آخرین بار باز همین کار را می کند و بیننده منتظر کمی آسایش است ( وقتی به دیدن ستاره ی قبلی می رود ) آن صحنه ی وحشی می خورد توی صورت تماشاچی که این نهایت هوشمندی کارگردان است . فضای سیاه و سفید جاری در فیلم با قوی سیاه و سفید خیلی تناسب دارد . و باله و تمرین هایی که ناتالی برای این فیلم متحمل شده ستودنیست و مدام لااقل به من یاد آوری می کند که چقدر بی پشتکارم .  ستاره هم در نوجوانی ستاره است و هم در جوانی .

پ.ن : من از آلان تا به آخر عمرم فکر نکنم آهنگ دریاچه ی قو از ذهنم پاک بشود .

پ.ن 1: هم چنین از الان تا به آخر عمرم برای بالرین ها خیلی احترام قائلم.

پ.ن 2 : خوشحالم که به هر طریقی امکان دیدن فیلم های روز دنیا را داریم .

[ ٦ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ الی ]