همیشه آنونس های فیلم Twilight را که می دیدم عدم تمایلم به دیدنش بیشتر و بیشتر می شد . به نظرم این کمی کج سلیقگیست که از کل یک فیلم فقط یه دختر را آویزان به یک پسر نشان بدی که تارزان مانند از این درخت به ان درخت می پرند ولی دیشب که تحت شرایطی فیلم را دیدم حتا یک لحظه هم نتوانستم از جلوی TV بلند بشم . سوای فضاسازی و قاب بندی و لوکیشن و هنرپیشه های جذابش ( به خصوص اون پسره و یکی از خواهراش ) من محو عشق جاری بین دختر و پسر فیلم شد ( ادوارد و بلا ) و این از یک فیلم خون آشامی بعیده . هر چند که خون آشام بودن ادوارد اون عشق رو عمیق و عمیق تر کرده بود و البته شجاعت تین ایجری دختر فیلم . خیلی عشقولانه ی زیباییه که یه عاشق ساعتها فقط در حال تماشای معشوقش تو خواب باشه بدون هیچ چشمداشتی ! و البته آنطور خون آشام وار حامی معشوقش هم باشه .

یکی از صحنه های فوق العاده جذاب فیلم به نظرم صحنه ی بازی بیس بال خانواده ادوارده زیررعد و برق های آسمان و بعد ورود سه خون آشام خوش تیپ و بلای دیگر به بازی آنها .

پ.ن: مطمئن شدم شوهر جان من لااقل خون آشام نیست !

پ.ن 1 : اینطور که معلومه این زمستان خیال سر آمدن ندارد !

[ ۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ الی ]