عتاب با دوستان کنند ، با بیگانه عتاب نکنند ،

... چنان که قالی را چوب زنند تا گرد از او جدا کنند . ( فیه ما فیه )

اگر هیچش نبود با من میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی

اندکی صبر سحر نزدیک است .

رنج روح را جلا می دهد.

فقر ما فخر ماست .

....

چقدر در طول زندگیمون از این جور حرفا شنیدیم . از پدر و مادرامون ، تو مدرسه و دانشگاه ( تو کتابها و از معلمامون ) . ادبیات نثر و نظم ما طی قرن ها مملو از این دست عبارات ساکت کننده ست ! آقا جان کاری نمی تونی بکنی صبر پیشه کن و خفه شو ...و بعد یک روز چشم باز می کنی و می بینی گذشته آنچه باید می گذشت ( زمان و جوانی و قبراقی و قوای جسمانی و ...حتا عمر نزدیکانمون ) و بعد هی فکر می کنی که کاش به جای نشستن و منتظر بودن و صبر پیشه کردن همان وقت که باید بلند می شدی و کار و تلاش بیشتری می کردی ... و یا لااقل ابعاد فکرت رو گسترده تر می کردی تا امروز حسرت صبر کردن های بی حد گذشته را نخوری . البته جناب حافظ با تمام جبرگرایی های متداول در نظم زمان خودش یک پست مدرن بوده و خودش خبر نداشته که فرموده : چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد . احتمالا طرف بدجور هواییش کرده بوده !

پ.ن : درست است که رنج روح را جلا می دهد ولی زندگی را از دست آدمی می گیرد . ( فریدون تنکابنی )

پ.ن١:من دیروز در خیابانهای شهر دیدم که انسانیت و مهر می رود و وحشیگری جایش را باز می کند .

پ.ن٢: عکس زیر نتیجه ی قلم به دست بودنهای این شب های من است . رنگها را ریختم تو کاسه و قبل از اینکه هم بزنم دیدم واو... چه لذت بصری ای ! خواستم شما هم شریک باشید.

[ ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ الی ]