لذت بخش ترین قسمت خانه تکانی کتابخانه تکانیست برای من . ساعتها سرک کشیدن بین صفحات کتابها و مجله های آرشیوی و بریده های روزنامه و مجله های دیروز و امروز و برگه هایی که نوشته هایی رو پراکنده درش نوشتم و حالا حتا یادم نمیاد کی و در چه حس و حالتی . توی یکی از حاشیه نویسی های کتابهام در کمال تعجب دیدم نوشته ام : من دیشب شیطان را در خواب دیدم و ابهتش را . نمی دانم این یکی را کی نوشتم ولی می دانم که حتمن آن وقتها تحت تاثیر کتابهای کارلوس کاستاندا و " شیطان و دوشیزه پریم " پائولو کوییلو بودم و شیطان از لابلای تصویر سازیهای ناشی از حال و هوای اون کتابها به خوابم راه پیدا کرده بوده و الا مرا چه به شیطان ؟!

ولی دیشب فیلم Devil را دیدم و واقعا دیدم ابهتش را . البته نه در فیلم بلکه در نگاه و ذهن تهیه کنندگان فیلم ، آنهم وسط تمام تکنیک ها و پولهای موجود در هالیوود . اینکه یکی حرفهای مادربزرگش را در مورد شیطان با استفاده از امکانات هالیوود تبدیل به فیلم تقریبن خوش ساختی بکند جای فکر داره . فیلم داستان پنج نفره که به طریقی سوار یک آسانسور واقع در یک برج مدرن می شوند و بعد ناگهان آسانسور در طبقه ای می ایستد . اول همه چیز عادیه ولی کم کم که هر کار می کنند موفق به باز کردن در آسانسور نمی شوند و بعد آدمهای داخل آسانسور به جان هم می افتند ... شیطانش هم یه جایی اون وسط مسطهاست !

وجود این همه فیلم  و کتاب و مقاله در مورد یک نیروی معروف به اهریمنی و شرارت بعد جالبی از انسانها را نمایان می کنه . در کتب مذهبی همانقدر که از شیطان نام برده شده به فرشته های مودب و به دادرس و خوب ! هم اشاره شده ولی توجه عموم انسانها به شرارت به نظرم به خاطر میل ذاتی انسانهاست به شیطانی شدن و شیطانی کردن . به نظرم یک نوع توجیه و زد و بند ناخودآگاهه بین تمایل انجام به بدی و این همه نهی از منکر موجود در دنیا .تازه اگر بشود مرزی میان بدی و خوبی قائل شد .

اینروزها غیر از دیدن فیلم شیطان و داشتن افکار شیطانی دارم کتاب " مترجم دردها " خانوم جومپا لاهیری رو هم می خونم . نمی دانم چرا از این یکی تا به حال جا مانده بودم ولی به نظرم خیلی بهتر و حرفه ای تر و داستانی تر از دو کتاب دیگر خانوم نویسندست : " همنام " و " خاک غریب " با اینکه مترجم دردها اولین اثرش بوده . 

[ ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ الی ]