این روزها سخت در سکوتم . نه اینکه خط تلفن خانه مان سی چهل دقیقه ای اشغال نباشد ، نه ! ولی بین تک تک سلولهای ذهنم را سکوتی فرا گرفته که نه باد و باران کم سابقه ی دیروز و نه دیدن مراسم ازدواج شاهزاده ویلیام و نه کشتارهای وحشیانه ی مردم سوریه ( درست مثل همان هایی که همین یکی دو سال گذشته خودمان در خیابانهای شهرمان دیدیم ) و نه قهرها و دعواهای زرگری رجال کشورمان و نه شعر حفظ کردنهای پسرکم و نه چشم های سبز و مهربان مادرم  و نه محبت های گاه و بیگاه شوهرم و نه .... نمی دانم هیچ کدام این سکوت را نمی شکند و این نه خوب است و نه بد . فارغ از هر نوع ادا و کلیشه ای در سکوتم .

 

[ ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ الی ]