تازگیها به خدا ، نه ، به خود رومی آوروم تا شاید خدا را به گونه ای دیگر پیدا کنم نه آنگونه که همه می شناسندش . خدایی که می دانم هست ،‌همه جا ، ‌در گریه و خنده ی فرزندم ، در نگاه پر مهر مادرم ، در بارانی که می خواهم و می بارد ، در آن جمله ی وحشی کتابی که می خوانم ، در هوس نماز بی وقتی که گریبانم را می گیرد ، در رقص خوشه های موز به آهنگ بادی که می وزاند ( که به چشم فرزندم نیز آمده ) ، در عطر ناگهانی که می پیچد ، در .....

چه می گویم ؟ من به دنبال خود بودم .....یا خدای خود .....؟

[ ٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ الی ]