دو هفته ی پیش من و شوهر جان تصمیم گرفتیم یه حالی به صنعت این هنر مهجور در مملکتمان - سینما - بدهیم و متعاقب این تصمیم راهی سینمای بسیار شیک پردیس ملت شدیم و به تماشای فیلم " طهران ، تهران " نشستیم و صد البته بسیار لذت بردیم از دیدن هر دو اپیزود فیلم . اپیزود اول که از جناب داریوش مهرجویی عزیز بود و شاد و پر از زندگی ای که اغلبمان با داشتن رفاه نسبی فراموشش کرده ایم ولی خانواده ی این فیلم با حتا ریختن سقف خانه روی سرشان تمام لحظاتش را به شادی سپری کردند و با یک تور تهران گردی تهران را گشتند و لذت بردند و البته هی ما را به تعجب انداختند که : ااا ... تهران جاهای قشنگ هم داره که ما ندیدیم ..! و اپیزود دوم که اصلن به شادی اپیزود اول نبود ولی از آنجاییکه مشکل عده ای خاص را به تصویر کشیده بود باعث نشد که طعم خوشی اپیزود اول از بین برود .

اینطور شد که ما متوجه شدیم فیلمهای خوب هم در سینماها نمایش می دهند و دوباره امروز تصمیم گرفتیم به سینما برویم و اینبار فیلم " طلا و مس " . تمام آنچه که از این فیلم تا به الآن که چند ساعت گذشته بیشتر در ذهنم نقش بسته بازی بی نظیر و عالی نگار جواهریان است و البته اشکهایم که بی امان از گونه هایم سرازیر بود . فیلم پر است از تصویرهای عاشقانه ی ناب بدون اینکه کمترین کجروی ذهنی برای تماشاگر بوجود بیاورد . پر است از حس دوست داشتن و لذت بردن از کوچکترین لحظات به چشم نیامدنی زندگی امروزی . پر است از طنزهای زیبا بدون کمترین لودگی . این اشکهای من و شوهر جان هم از سر صداقت ناب در زندگی این خانواده ی طلا و مسی بود !

[ ٢ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ الی ]