از همان کلاس اول دبستان بود که متوجه شدم این " حرف " را از حرفهای دیگر بیشتر دوست دارم ، همان وقتی که درس " ژاله " را خواندیم . بعد تر ها فهمیدم که این حرف حرف مفتی ! نیست . هر قوم و ملیتی بلد نیست به راحتی تلفظش کند . آنجا که متوجه شدم بودن این حرف در حروف فارسی وجه تمایز ماست از عربها یک جورهایی احساس غرور کردم ! حرف " ژ " را می گویم . نمی دانم چرا همیشه حس ارادت خاصی بهش داشته ام ( هر چند به نظر مسخره بیاید ) .

کلاس چهارم دبستان بودم که حسرت همکلاسی ای را می خوردم که اسمش ژیلا بود ، ژیلا نیک پور ( شاید او هم خواننده ی این پست باشد ) طوریکه یکبار بی اراده اسم او را بالای برگه ی امتحانی ام نوشتم ( دردسرهایش بماند!) . سال دوم دبیرستان بودم ، دبیر فیزیکی داشتیم که نام فامیلش " ژن " بود ( به ضم ژ) . به خاطر همین ژ به ظاهر ناچیز فیزیکم را خوب می خواندم و از معدود نام های فامیل است که تا به حال در خاطرم مانده .

در طول زندگی ام از زمزمه کردن تمام کلماتی که درشان این حرف بوده خیلی لذت برده ام . حتا داشتیم اسم فرزند جانمان را " ژرفا " می گذاشتیم که که آخرش شوهر جان با این دلیل که " پس فردا بچه ها تو مدرسه این اسم رو هموزن می کنند با برفا و حرفا و ... " مخالفت کرد ( فقط ببین پدر و مادر تا کجاها فکر می کنند !!)

از همین جا سر تعظیم فرو می آورم به " ژ " و پژواک تمام مشتقاتش در ذهن !

[ ۳۱ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٤ ‎ق.ظ ] [ الی ]