داخلی _ روز

ساعت ٣ بعدازظهر پنج شنبه ای در خانه مان هستیم که ناگهان صدای داد و فریادی از داخل ساختمان به گوش می رسد . هر چه می خواهیم خودمان را به آن راه بزنیم نمی شود ، یعنی نمی گذارند ! کمی بیشتر که کنجکاوی ( بخوانید فضولی )  می کنیم متوجه می شویم صدا از همسایه ی طبقه ی دوم است که طی این سالها به داشتن تحصیلات بالا و نیز به مومن بودن بسیار زبانزد بودند . صداها ( بخوانید فحشها ) که بالا گرفت متوجه شدیم مرد ! خانه حرف از این می زند که : بچه هام ( بخوانید مثلن شلوارهام ) را با خودم می برم و زن : گریهگریه

خارجی _ روز 

چند روز بعد 

زن همسایه تنهاست . زن همسایه برای اینکه چشمهای سرخش را نبینیم حتا در راه پله ها عینک سیاه می زند . زن همسایه جواب سلام های ما را تند و ریز می دهد و میرود . زن همسایه جلوی ورودی پارکینگ داخل ماشین اش می نشیند و خیره نگاه می کند  و یادش می رود که برود داخل  پارکینگ . زن همسایه تنهاست .

[ ۱٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ الی ]