در این شلوغیه عصر شب یلدا و در حالیکه ساعتیست از خیابانها صدای ممتد بوق ماشینها ( اینبار لابد به بهانه ی عجله برای شب یلدا ) شروع شده من و شوهر جان با دیدن فیلم " رافائل " به استقبال زمستان رفتیم . فیلمی که در این ساعات نه چندان سرد شروع زمستان سرمای واقعی را برایمان به ارمغان آورد . نه به خاطر وجود برف و بورانی در فیلم که اتفاقا همه ی فیلم در تابستان اتفاق افتاد بلکه به خاطر انتهای خشونت و وحشیگری ای که فکر می کنیم فقط مختص حیوانهاست به واسطه ی غریزه شان ولی تاریخ نشان می دهد که سخت در اشتباهیم . نه تاریخ چندان دوری که به هر دلیلی بشود توجیهش کرد بلکه همین چند دهه ی اخیر . داستان فیلم " رافائل " با شروع جنگ جهانی دوم  در فرانسه شروع می شود و با تمام شدن جنگ _ جنگ ناشی از ذهنیت غریزی هیتلر _ به پایان می رسد . روایت زندگی مردمانی کاملا عادی که به خاطر نوع مذهبشان رانده شدند و سر از آشوویتس در آوردند . البته به طور کل نگاه ترحم برانگیزی در کل فیلم وجود دارد که خبر از نوع مذهب تهیه کنندگانش می دهد ولی این از اصل اتفاقی که در دوره ای از تاریخ انسانیت ! افتاده کم نمی کند . و مگر جنگ خاصیتی غیر از این دارد ؟!

پ.ن: یادتان باشد دیدن این فیلم را اصلا توصیه نکردم !

پ.ن١:فیلم " پیانیست " خیلی بهتر و واقعی تر (‌رئال تر !) به این موضوع پرداخته است.

پ.ن٢: شب یلدای خوشی را برایتان آرزو دارم ، از ته دل .

پ.ن٣: لطفا بروید به اینجا و در مسابقه ی جالبی که بین وبلاگها در بخش های مختلف برگزار شده شرکت کنید و فقط و فقط  بهما هیچ ما نگاهرای دهید . البته زمان شروع رای گیری از جمعه شب سوم دی ماه است.

[ ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ الی ]