در یک عصر دلگیری که فقط روی تقویم نشانی از زمستان بودن دارد لیوان چای به دست پشت پنجره ایستاده ام و کوچه را رصد می کنم !  آن بیرون همه در حال زندگی که نه اغلب در حال گذران تمام کارهای دیروزشان هستند و خودم هم . آرام آرام چایم را می نوشم و درست همان جا که فکر می کنم که الان است که گرمم شود از داغی چای ، ناگهان سردم می شود . آنقدر سرد که رفتم پالتوم رو پوشیدم و من بودم و حس تهی بودن و سرمایی که می لرزاندم . شاید از بحرانهای مخصوص سی و سه ساله هاست و شاید هم به خاطر این خورشیدگرفتگی نصفه و نیمه ست و شاید هم از تاثیرات دیدن فیلمThe kids are all rightاست . هر چه هست سردم کرده بی برف و باران و حتا نسیمی خنک .

*

عنوان برگرفته از مجموعه داستانی با همین نام از آقای " علی خدایی " از نشر مرکز . داستانهایش گرچه نه ده سال پیش نوشته و چاپ شده ولی در این روزگار هم بسیار ملموس و واقعی هستند . داستان آدمهایی به شدت مشغول و سرگشته که نسل امروز را تربیت کرده اند .

[ ۱٤ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ الی ]