ویزیت شدن های یک دقیقه ای ما توسط دکترهای سر در گوشی !

آقای دکتر بالاخره چشم هاش رو از صفحه ی موبایلش به صفحه ی مونیتورش انداخت  و نگاهی به عکس رادیولوژی مامانم انداخت و گفت : شست پاتون شکسته و باید گچ گرفته بشه ، در همون حین هم چیزهایی با خط مخصوص به دکترها نوشت و بعد دوباره سرش رو خم کرد روی گوشی موبایلش! من و مامانم مونده بودیم که بریم و یا منتظر بشیم آقای دکتر بلند بشه و یا نمیدونم ... ! به هر حال کل مدت معاینه و تشخیص سر جمع یک دقیقه هم نشد ، بعد از چند لحظه به مامانم اشاره کردیم که بریم تا مزاحم وایبر گردی های آقای دکتر نشده باشیم
، پرستار نشسته در پذیرش گفت که باید برای گچ گرفتن پای مامان به اتاق دیگه ای مراجعه کنیم . حالا مامانم با شست پای گچ گرفته نشسته در خانه و همه ی وسایل مورد نیازش هم دور و برشه و کتاب " پیش از آنکه بخوابم " هم در دستش . همه ی این ها هم تقصیر یک عدد کیوی بی شعور بود که  معلوم نیست ازکجا روی پله پیداش شده بود و باعث شد که شست پای مامان بشکنه و ما آقای دکتراخموی سر در گوشی را ملاقات کنیم .

هنوز تصویر آقای دکتر سر در گوشی در ذهنم بود که سروکله ی یک بی شعور دیگه هم پیدا شد که ما توفیق دیدن دومین دکتر متخصص سر در گوشی را پیدا کردیم. بی شعور دومی یک ویروس موذی بود که از چند روز پیش در بدن پسرک جا خوش کرده که باعث تب شدید و هذیان و لرزش بدن و سرگیجه و تهوع و اسمش رو نبر شده بود و ما مجبور شدیم جمعه راهی بیمارستان کودکان بشیم . نوبت ما که شد اینبار خانوم دکتر متخصص کودکان بالاخره سرش رو از گوشی بعد از توضیحات من در مورد علائم پسرک بلند کرد و بعد از چند معاینه ی جسمی کوتاه در دفترچه شروع به نوشتن دارو کرد و خیلی کوتاه گفت که ویروسه و بعد دوباره سرش را روی گوشی اش انداخت . اینبار هم من و همسرجان تحت تاثیر سکوت حاکم بر فضای اتاق بعد از چند لحظه متوجه شدیم که باید بریم بیرون و باز هم مزاحم وایبر گردی خانوم دکتر اینبار خوشرو نشیم . امروز حال پسرک بالاخره بهتر شد و حالا هم که داره جکی چان نگاه می کنه  ولی دیدن دو دکتر سردرگوشی آن هم موقع معاینه ی مریض در عرض یک هفته را نمی دانم باید به فال نیک بگیرم یا ... ؟!

البته که تشخیص ها و مداواهای هر دو دکتر درست و به جا بود ولی نمی دونم شاید توقع من کمی زیاد باشه که دوست دارم لااقل دکتری که دارم پیشش با نگرانی از اوضاع بیمارم براش صحبت می کنم حالا نه اگر شش دانگ ولی نیم دانگ حواس و حسش همراه من بیمار باشه .

راستی کسی می داند زمستان کجاست ؟ یا نکنه بهار دلش برامون زودتراز موعد تنگ شده ؟!

به شکوفه ها / به باران / برسان سلام ما را / و بگو به برف
و سرما / که بیاید این طرف ها ...

( با اجازه ی جناب شفیعی کدکنی !)

/ 6 نظر / 46 بازدید
شیرین

بلا دور باشه الی جان! امیدوارم زودتر مادر عزیزت و پسر گلت بهبود بیابند. توی ولایت ما به این حال پسرت میگن آنفلوآنزای روده ای. خیلی هم ناجوره لامصب! طفلک بچه! براش مایعات زیاد تهیه کن بگذار تنش نخشکه. در مورد دکترها هم ... فقط باید گفت جای تاسفه! در اینکه خیلی ها برده تلف و تبلت هستند حرفی نیست ولی اینکه کسی شعورش برسه که سر کارشه و باید حرفه ای رفتار کنه چیز دیگری ست. صدقه سر جد و آبادش هم که کار نمی کنه! پولش رو داره میگیره! گاهی اوقات که حرصم در میاد به خودمون و هست و نیستمون دری وری میکم الی جون و میگم واقعا که جهان سومی هستیم [عصبانی] [ناراحت]

کیمیاگر

میگن یه نفر یه نقاش مشهور رو تو یه رستوران میبینه ازش میخادیه طرح از صورتش بکشه ودر ازاش هر مبلغی حاضره پرداخت کنه نقاش ظرف 3 دقیقه یه طرح میزنه ویه میلیون در ازاش میخاد طرف تعجب میکنه میگه طرح زیباییه ولی یه میلیون برا 3 دقیقه؟!!نقاش میگه درسته الان 3 دقیقه بود ولی 30 سال طول کشید تا یاد گرفتم چطور ظرف 3 دقیقه همچین طرحی رو بکشم... البته با تمام احترامی که به حقوق بیماران باید گداشته شه ...و گله مندی شما هم از دید قضیه روحیه دادن به بیمار کاملا درسته ...

نیره

والا چی بگم...ایشالا هر دو بهتر بشن.

ياسمن

هردم از اين باغ بًري مي رسد

الهام

سلام الی چقد پست خوب اینجاست... همه پستای توی این صفحه رو تقریبا خوندم. چقد شعر رو با خلاقیت تغییر دادی. اینقد به پسرک گیر نده دیگه. آراد رو من دوس دارم... دلم برات تنگ شد الان که خوندمت. یاد داستان طوطی افتادم که تو اولین برخورد ازت شنیدم و یاد خنده های زیبات.

الهام

آری یادمه, توی جلسات فرهنگسرای خاوران خوندیش. روزای خوبی بود. من فعال تر بودم... از هر سوراخی سر درمی اوردم. اما الان پیچیده در خودم شدم... یه الی خانوم آروم و لبخند به لب که گاهی غر غر میکنه ناراحت میشه ولی خب بزرگ شده...