برای مرگ چیزی جز قلعه ای ویران به جا نگذار

دروغ چرا ؟ من هم مثل خیلی ها از مرگ هراس دارم . کیه که از مرگ نترسه ؟ کداممان توی سکوت و تاریکی شب حالا نه هر شب لااقل هفته ای یک بار از مرگ و متعاقباتش نترسیدیم ؟ و یا لااقل بهش فکر نکردیم . کداممان وقتی که در مراسم خاکسپاری عزیزی شرکت کردیم با دیدن سپردن جسمی به دست مارمولک ها و کرم ها ی گور برای مدتی بر خود نلرزیدیم ؟ ... با اینکه سالهاست که دیگه کتاب هایی در راستای روانشناسی ( در حد عام ) و روان درمانگری نمی خونم ولی عنوان این کتاب توی کتاب فروشی توجهم را جلب کرد . به همان دلیل هراس از مرگ . نویسنده ی کتاب به " روان درمان گر قصه گو " شهرت دارد . اگر به ذهنتون فشار بیارید شاید یادتون بیاد تک جملاتی رو که در قالب ایمیل و اس ام اس از ایشون خواندید . " اروین یالوم " حتا رمانی به نام " وقتی نیچه گریست " داره . در لابلای سطور این کتاب هم به رمان ها و فیلم های زیادی اشار کرده که این لااقل برای من بخش جذاب کتاب بود .

ماحصل این کتاب اینه که : نود درصد انسان ها آگاهانه و اغلب نا آگاهانه به این دلیل از مرگ هراس دارند که درست زندگی نکرده اند . به خاطر قوانین  نانوشته و سنت ها و بندهای اخلاقی به دنبال متحقق کردن رویا ها و آرزوهاشون نرفته اند . مثلا به خاطر عدم تغییر مدرسه ی بچه هاشون شغل مورد علاقه ی خودشون رو در مکان دیگه پیگیری نکردند ...نتیجه ی این عدم توجه ها شده انواع کابوس های شبانه .

در این کتاب یکی دیگر از دلایل هراس از مرگ شعور بخشیدن انسان ها به هویت بعد از مرگه . حالا یا تحت تاثیر مذهب و یا به خاطر قبول نکردن ذهنیت انسان ها به فناپذیری. یکی از پیشنهاد های نویسنده اینه که بیش از حد به فکر هویت آگاهانه ی خودمان در بعد از مرگ نباشیم  و شاخ و برگ ندهیم  . مگر می دانیم تا قبل از تولد کجا بوده ایم که اینقدر به بعد از مرگ فکر می کنیم.

من شخصا در بسیاری از موارد از فکر کردن به اینکه دو حالت نابودگی _ زمان پیش از تولد و زمان پس از مرگ - یکسانند و ما از برکه ی دوم تاریکی زیاد می ترسیم و درباره ی اولی اینقدر بی خیالیم آرامش خاطر یافته ام.

یکی دیگر از توصیه ای نویسنده اینه که تا می تونیم از خودمان موج مثبت به جا بگذاریم. یک چیزی بسازیم . اگر توانایی مالی داریم مثلا یک پارک درست کنیم .

بیشترین مفهومی که با خواندن این کتاب به دست می آد اینه که به جای هراس از مرگ به فکر متحقق کردن رویاها و آرزوهامون باشیم و از مرگ به عنوان یک عامل برانگیزاننده در جهت پیشرفت در زندگی و داشتن روابط سالم و صمیمی و پر از مهر استفاده کنیم.

به هر جهت شخصا با خواندن این کتاب به آرامشی نسبی رسیدم که این هم از برکات کتاب خواندن می دانم .

/ 15 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاخته

نمیدونم در بهشت 5 نفر منتظر شما هستند رو خوندی یا نه ؟ ولی اونم خوبه درباره مردنه

فرمولساز

خوشحالم كه اينو خوندي الي جان. اين كتابو اولين بار استاد كلاس يونگمون معرفي كرد و سر كلاس در موردش بحث كرديم ولي سر كلاس كنكورم بيشتر با ديدگاه يالوم و كلا" ساير وجودگرا ها كه حتي نيچه هم جزئشون دسته بندي ميشه آشنا شدم البته نيچه مشهوره كه نسبت به بقيه افكار بدبينانه تري داشته. يالوم خوش بينه و من اينو دوست دارم و منتظرم سرم خلوت بشه و كتابهاشو شروع كنم. فرانكل هم از وجودگرا ها است. كتاب انسان در جستجوي معنا رو شايد ازش خوانده باشي.

روزبه

بايد كتاب جالبي باشه و نكات قابل توجهي هم داره البته بيش از اينكه هر چيزي رو كه گفته بپذيريم حداقل براي فكر كردن بايد خيلي خوب باشه ولي من فكر ميكنم به طور طبيعي ترس از مرگ به خاطر نا شناخته بودن دنيايي هست كه داره و راستش من ترجيح ميدم كه هيچ كدوم از مسائل گفته شده درباه اون رو خيلي جدي نگيرم گرچه درباره همه فكر ميكنم راستي يك نظريه اي هست به نام جهان موازي اون رو هم توي ويكي پديا بخونيد نظريه جالبيه يه بار يه جايي خوندم بسياري از كسايي كه مرگ رو تجربه كردن از آرامش بينظير دنياي بعد از مرگ گفتن و خيلي هاشون هم دوست داشتن و آرزو ميكردن دوباره بميرن من بيشتر از اونكه يه دفعه بميرم دوست دارم اول تجربه اش كنم و ببينم چطوره نميشد يه بار موقتا ميمرديم بعد اگر ديدم خوب نبود بگيم شرمنده ما رو فعلا برگردونيد بريم سر كار و زندگيمون ؟ با اون بخش گذاشتن يادگاري توي اين دنيا خيلي موافقم به نظرم آدمهايي كه يادگارهاي خوب از خودشون ميگذارن يه جور زندگي ابدي اينجا درست ميكنند هر چي هست من يه جورايي فكر ميكنم فنا شدن براي هميشه دركار نيست

نسرین قربانی

سلام و صبح به خیر الی عزیزم. ممنون از معرفی این کتاب. حتمن تهیه می کنم و می خونم.

روزبه

آره لانه خرگوش رو دارم نیکول کیدمن و ... که بچه اش رو براثر تصادف از دست میده در واقع عبارت دنیای موازی رو از همون جا یاد گرفتم فیلم خیلی خوبی بود خیلی دوستش داشتم

فرمولساز

الی جان این کتاب را استاد در ارتباط با کهن الگوی "ویرانگر" معرفی کرد و بحث کلاس هم اگه درست یادم بیاد این بود که مثل شب و روز که در پی هم میایند و بدون هم معنا ندارند مرگ و زندگی هم از هم جدایی ناپذیرند و برای متولد شدن در سطح بالاتری از رشد باید در سطح کنونی مرگ را تجربه کرد. مثل دختری که دوشیزگی و بی تجربگیش می میرد و در زنانگی متولد می شود هر مرگی آغاز تولدی است و رشد و حرکتی رو به جلو در دل خود دارد و نباید گول دردناک بودنش را خورد همانطور که کودکی که از مرحله جنینی به مرحله نوزادی وارد می شود با درد این مرحله را طی می کند ولی این فرایند دردناک نامش تولد است!

لادن

تنها ترسی که از مرگ خودم دارم، در اندوهگینی اطرافیانم است. نمی دونم شاید هم از فکر کردن به واقعیت اون فرار کرده ام. کتاب قبلی اروین یالوم رو خوانده ام، این را هم به لیستم اضافه می کنم الی جان:)

رها

بايد كتاب جالبي باشه. منم خيلي از مرگ مي ترسم. لازم شد حتما بخونمش... مرسي معرفي كردين :)

لی لی

آقای غبرایی کتابهای خوبی رو ترجمه می کنه! با توجه به اینایی که نوشتی این کتاب تلنگر خوبیه برای اهمیت بیشتر به زندگی و نحوه زندگی! جایی خوندم که علت ترس از مرگ نداشتن آگاهی از زندگی بعد از مرگه! [لبخند]

راحله دختر دایی

خیلی جالبه دختر عمه زا.... من قبل تر و کمی قبل تر از مرگ هراس داشتم اصلا یکی از دغدغه هام چطور مردنم بود و ساعت ها مجسم می کردم که اگر اینطوری بمیرم بهتره یا اگر اونطوری بمیرم چطوره.... اما الآن از مرگ هراسی ندارم.. با آغوش باز می پذیرمش .... برای خودمم خیلی جالبه... اینکه به کسی که از مرگ میترسه و مثلا هنگام وقوع زلزله از جام بلند هم نشدم میگم که نترس مرگ که ترس نداره .... حقه حق