بعد از تعطیلات

کم کم صدای دزدگیر ماشین ها و ازدحام نانوایی بربری سرکوچه و سوپرمارکت علی آقا و حتا ذرات دود و غبار داره بیشتر و بیشتر میشه و این یعنی مردم تهران دارند از سفرهای استانی برمی گردند و نیز یعنی دوباره ما باید راه یک ربعی تا خونه ی مادرم را یک ساعتی بریم . لااقل خوبیش اینه که همه چیز به روال عادی خودش بر می گرده و این عادی بودن خوبه . 

این همه روز تعطیلی و دریغ از حتا یک صفحه کتاب خواندن ! با اینکه ما فامیل پرجمعیتی نداریم و زیاد اهل دید وبازدید عید نیستیم ولی وقت خواندن و حتا زیاد پای نت نشستن پیش نیامد . راستش روز دوم عید تلفن شوهرجان زنگ خورد ( امان از این تلفن های بی هنگام ! ) وخبر فوت عموی شوهرجان را دادند و شوهرجان هم برسر زنان و اشک ریزان و ای دل غافل گویان که چرا این همه سال سراغ از عموی خود نگرفتم و ای وای و فغان گویان این طرف و آن طرف می رفت و سر آخر با سرعت باور نکردنی ای بار سفر بستیم و روانه ی شیراز شدیم . از آنجایی که خواهر شوهر جان ساکن شیراز هست پیش از این دو سه باری شیراز رفته بودیم ولی آسته می رفتیم و آسته بر می گشتیم ولی اینبار در مراسم ختم با سیل انبوهی از فامیل های شوهر جان مواجه شدم اعم از چند عمه و عمو و دامادهاشون و عروس هاشون که خداییش همه با محبت و خوشگل و خوش تیپ و تحصیل کرده بودند . زیر گوش شوهر جان مدام می گفتم : نگفته بودی این همه کس و کار داری ! این وسط بیشتر از همه به پسرکم خوش گذشت که هر بار سراغش رو می گرفتم می دیدم با دو سه بچه مشغول فعالیت بود و یا تبلت به دست عکس های مون رو به دختر عمه ها و عموها نشان می داد همراه با توضیحات کامل و لیدری : این خالمه ، این جا هنده ، اینجا خونمونه، این جا اتاقمه .... . یکی از دختر عمه ها یک سگ داشت به اسم پیتر که تا روز آخر با پسرک کلی دوست شده بود و از اون موقع تا به حال هوس سگ خریدن را به دل پسرک انداخته ! اما چی بگم از شلوغی شیراز ، یعنی همه ی 900 کیلومتر راه شیراز یک طرف و ترافیک دو ساعتی ورودی شیراز و دروازه قرآن یک طرف . مردم چادر به دست و یک عالمه ظرف به دست و صف های طولانی توالت ها و گاها آفتابه به دست ... من نمی دونم شاید من سخت می گیرم ولی من توی خونه ی خودم هم تحت شرایطی می خوابم و حتا قبل از مسواک زدن هم دستشویی رو یک دور می شورم و اصلا تصورش هم برام سخته که چطور چند روز رو کولی وار بشه زندگی کرد آن هم به بهانه ی سفر نوروزی ...همه ی این شلوغی ها و ازدحام و آفتابه ! اطراف شاه چراغ و خیابون های منتهی بهش چندبرابر بود ، طوری که خواهر شوهر جان بهمون یاد داد که برای تردد در شیراز از جاده ی کمربندی استفاده کنیم و هر بار برای رسیدن به جایی طواف شیراز را می کردیم !

بعد از برگشت از شیراز و استراحت دو روز همراه خواهر هام رفتیم شهر محلات که خیلی خیلی خوش گذشت. یک شهر نسبتا خلوت و بسیار خوش اب و هوا و بسیار خونه های خوشگل با نماهای سنگ زیبا . بعدن متوجه شدیم کارخانه های سنگ سازی بسیاری در محلات هست در واقع کوههای سنگی زیادی اطرافش بود که از دور تراشه هاش برق می زد . و چشمه های آب گرم محلات که از لذت بخش ترین قسمت های این سفر بود . تن سپردن به داغی آب های جوشان. اگر قصد رفتن به محلات رو دارید فکر کنم بهترین و تمیز ترین گزینه هتل جهانگردی محلات باشه . اتاق هایی که رزپشن با کمی لطف ! به ما داد دو تا تراس داشت ( در واقع تنها اتاق های تراس دار هتل ) که ویوی بسیار بسیار زیبایی از کل شهر محلات و مناظر اطرافش داشت . خود مجموعه حوضچه های تک نفره و چند نفره و استخرهای خصوصی آب گرم داشت که تمیز هم بود . پسرک مون که این دو روز مثل اردک همش توی آب های جوشان بود .

این صخره عظیم داخل هتله که آب جوشان از دل این صخره بیرون زده بود و پشتش هم ساختمان هتله. عکس بعدی منظره ی زیر پای هتله از داخل تراس هتل. شب نشینی توی هوای بسیار خنک و تمیز توی این تراس خیلی کیف داد.

دهکده ی گل محلات هم که زیبایی خودش رو داشت . محلات رفتید حتمن حتمن سر راه برگشت ( به تهران ) که از شهر دلیجان رد می شید مدیونید که غار چال نخجیر رو نبینید . یکی از شگفت انگیزترین هنرهای طبیعته . این غار 70 میلیون سال قدمت داره و جالب اینکه سال 1368 تازه کشف شده . لیدر می گفت که مردمان بومی که برای شکار می امدند سالها صداهای عجیبی از دل کوه می شنیدند که البته صدای آب های زیرزمینی در دل پیچ و خم های غار بوده . خوشبختانه نمی گذاشتند هیچ وسیله و دوربین و خوراکی ای با خودمون ببریم و این باعث شده بود لااقل تا به حال داخل غار تمیز بمونه . بغضی جاهای غار بیشتر از یک نفر نمیشد حرکت کنه . به هر حال چای شگفت انگیزی بود .

همه ی عکس های این پست را از نت برداشتم. شاید در پست بعدی عکس های خودم رو آپلود کنم.

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

چه زیبا که امدید شیراز کاش به بهانه بهتری رهسپار شیراز شده بودید و بهتره بگم رهسپار شهر من شده بودید :) یه جایی خوندم که ورود مهمانان نوروزی به شیراز خیلی خیلی زیاد بوده !!!

روزبه

مرسي الي خانم خيلي خيلي لطف كرديد اميد وارم داستانهاي بعديم بهتر باشه

میله بدون پرچم

سلام هميشه به سفر... شيراز رو كه فرموديد اما محلات را پارسال امتحان كردم و راضيم. من فكر مي كنم شهرهاي كوچكتر براي تعطيلات عيد گزينه هاي بهتري هستند.

مجتبی

خدا رحمتشان کند. وفات در عید خیلی ستمه ؛ من سال 79 پدر بزرگم در عید نوروز فوت کرد.خیلی تلخه. باری این غار هم گرچه 70 میلیون سالشه ولی از جهتی هم سنه منه ؛از سال 68.! [لبخند]

نسرین قربانی

سلام الی عزیزم. همیشه به سفرو خوشی. اما منم با مسافرت کنارخیابون اصلن موافق نیستم و تا به حال هم نرفتم. شمال ( رامسر) هم بسیار شلوغ و پرترافیک بود. چادرها همچنان برقراردرهوای سرد و گاهی بارانی. خیلی دوست دارم محلات رو ببینم. درضمن ممنون از اظهارلطفت درمورد کتابم. موفق باشی.

فرمولساز

وای من هوس محلات رفتن کردم با این توصیفی که کردی. راستش الی جان من هم از جاهای شلوغ بدم میاد و آرزوی رفتن به یکجایی با هوای خوب و خلوت و مناظر بکر به دلم مونده. خوردنی که باید ممنوع باشه ولی دوربین چرا ممنوعه اینجا بلاخره این زیباییها و خاطراتش باید ثبت بشه.

بهار

ایشالله همیشه به سفر. اما نه برای عزا. فقط برای گردش و خوش گذرونی. سال نوت مبارک دوست خوبم. تو این عیدی دلم برات تنگ شده بود! برای کتابهات و ماجراهاشون :)

لادن

چه جای بکر و زیبایی! باید اعتراف کنم هیچی از محلات نمی دونستم:(

راحله دختر دایی

موضوع انشاء: تعطیلات عید خود را چگونه گذراندید؟ وقتی قلم در دست می گیرم و میخواهم انشای خود را آغاز کنم به این فکر میکنم که با وجود دیدن این همه خاطرات از عید و بازگویه ی آن من هیچ خاطره ی خاصی از عید امسال ندارم.. بطور کلی که از عید اصلا خوشم نمیاد انگار آدم وقتش بیخود و بی جهت هدر میره ... دیدو بازدید عید و فامیل رو هم که دوست ندارم یعنی از خونه ای به خونه ی دیگه و برعکس و فقط خوردن و خوردن و گوش سپردن به حرف های تکراری فامیل که خوب دیگه چه کار میکنی و کی ازدواج میکنی و ..... عید امسال بیشتر تمرین کردم.. چون الآن چنگ ایرانی تدریس هم می کنم فقط تمرین کردم... انقدر هم خوشحالم که فرصت بسیار زیادی داشتم که بتونم تمرین کنم و به متد جدیدتری دست پیدا کنم.. مسافرت هم دوست دارم اما به وقتش ..... انشای خود را به پایان می رسانم.