جواب به سوال " آیا این بود آرمان های ما ؟ "

آیا این بود آرمان های ما ؟ اول فکر کردم شاید سوال از سر شوخی پرسیده شده ولی موقع خواب فکر کردم که نه این سوال کاملا جدی بوده . ریشه ی این سوال برمی گرده به لایک کردن یک صفحه توسط من در فیس بوک : آموزش تصویری بستن مو  یا یک همچین چیزی و بعد یکی از دوستان که هم خواننده ی وبلاگم هست و هم دوست فیس بوکم فورا پرسید : آیا این بود آرمان های ما ؟! راستش تمام دو روز گذشته را دارم فکر می کنم که چرا توجه به یک همچین صفحه ای باید مغایرت داشته باشه با آرمان های ما و اساسا کدام آرمان ؟ چرا باید اینطور تصور کرد که یکی که چهار تا دونه کتاب خونده و فیلم دیده نباید مثلا توجه کنه به آرایش و بستن انواع مدل مو ؟ آن هم به عنوان یک زن . به نظرم دقیقا مساله ی سالیان اخیر کشور ما همینه که روشنفکرهای ما فکر کردند که باید سفره شان و کاسه شان را از بقیه ی مردم جدا کنند و دیگران هم اون ها رو جدای از مردم ببینند . مساله دقیقا از اون جایی شروع می شه که ما خط کش برداشتیم و شروع کردیم به فاصله گذاری که حجاب بده ، بی حجابی خوب . دین بده ، لاییک بودن خوب . فقط گیاهخوار بودن و اونایی که انواع کباب را می خورند وای وای ... ! توجه به امورات هنرپیشه ها زرده و مثلا حتا ندانستن و خود را به آن راه زدن در مورد امورات هنرپیشه ها مد ! ( دیدم که می گم ) ،  موسیقی یعنی فقط آنچه که بقیه ی مردم گوش نمی کنند و نمی فهمند . فیلم و هنر و نقاشی و داستان و رمان یعنی آبستره و انتزاعی و سیال ذهن و چند صدایی و ... و بقیه ی مردم که جذب هنر رئال می شن چیپ اند . پس این وسط نقش لذت چی می شه . لذت فقط برای لذت .راستش من خودم سالیان اخیر یادگرفتم که به عقیده و سلیقه ی بقیه احترام گذاشتن اولین شرط روشنفکریه و اونوقته که آرمان های ما شکل می گیره و متحقق می شه . نتیجه ی افراطی گری های ما شده توجه بیش از حد به امپراطوری باستانی ایرانی آریایی مان که گرچه در زمان خودش باشکوه بوده ولی الآن به هر حال خوب یا بد وجود نداره و در حد دروغ پردازی و افسانه گرایی سطح اش پایین آمده .  چرا باید توجه من به هنر بستن و مدل مو ضد آرمان تصور بشه ؟ من عاشق زیبایی ام . من عاشق دیدن رقص هستم . من عاشق دیدن محصول نهایی آرایشگران هستم وقتی از یه دختر با قیافه ی معمولی یه پدیده می آفرینند . هر چند خودم به شخصه در طول زندگیم شاید دو یا سه بار به آرایشگاه رفته باشم برای بزک کردن و یا اینکه در رقصیدن بی هنر ترینم . نوشتن این پست برام سخت بود ، فکر کردم نکنه توجیه به نظر برسه (که حتا این هم بر می گرده به خط کش گذاری های نهادینه شده در خودم !) ولی دوست دارم یاد بگیرم و سعی کنم جذب جریان های ظاهری بی پشتوانه در میان مردمم نشم . جریان هایی که باعث بشه من خود واقعی و تمایلات واقعی ام را پنهان کنم  که نتیجه اش بشه یه آدم که در نهان کارهای دیگه ای بکنه و در ظاهر ادای آدم های جتلمن و روشنفکر را دربیاورم  ، کما اینکه داریم نمود این رفتار ها رو به وفور در اطرافیانمون می بینم . من دوست دارم بچه ام طوری بزرگ بشه که رفتارهاش دوروی یک سکه نباشند و پیشاپیش هم می دانم که کار بسیار دشواریه در این جامعه ولی فکر می کنم اون وقتی من و رفتارهام را می بینه یاد می گیره و رفتار می کنه ...

دوست دارم نظرات شما را هم بدانم و یاد بگیرم  ( بی هیچ اغراقی )

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی(ک)

سلام احوال شما؟ دغدغه هاتون تغییر کرده... مث علف شدین در برابر باد...مث آب روان در برابر سنگ و سفر به همه جا کویر، آبادی ...آيا با عشق؟

سعدی

نوشته بودم بعضی از دوستام وقتی می دیدند من در کنار پرداختن به کارهای به زعم انها روشنفکری به امور نازل و مبتذلی مثل تماشای فوتبال و پیگیری نتایج لیگ های اروپایی هم می پردازم حسابی متعجب می شدند. ولی من در علاقه ی همزمان به کافکا و فوتبال تناقضی نمی دیدم و نمی بینم. یا علاقه همزمان به پوشیدن لباس و پوشش شیک و مرتب و خواندن هدایت و نوشتن در مورد کودکان کار را در یک مسیر می بینم. راحت باشیم و بدون شرم به علاقه مندی ها و لذت هایمان بپردازیم. به نظر من لذتهای هر کسی از شخصیت او( شخصیتی که محصول تمام دوران زندگیش(مخصوصن کودکی) به اضافه عوامل مختلفی مثل وراثت و محیط است) بر می آیند و ما هم بهتر است با خود واقعی مان صادقانه روبرو شویم تا با نقش بازی کردن سرکوبش کنیم. آدمی که با خودش کار می کند و بی تفاوت نمی گذرد و سطحی نگر نیست، نگاهش به هر چیزی از جمله آرایش و مدل موهایش و یا فوتبال و ... هم با یک نگاه مبتذل و غرق در نگاه تبلیغی و مصرف گرایانه ی رایج متفاوت است.

راحله

الی جان سلام از نوشتت و انتقادت خیلی حض و کیف بردم انګار حرفهای دل منو می زدی واقعن روشنفکر کیه هر کسی که یه حرف تازه و جدید بزنه و آیا حرف درست را می زنه؟؟؟وبه قول تو فطرت چی می شه؟؟ دیګه انسان بودن و زن بودن خودمون را که نمی تونیم کتمان کنیم.خوبه این حرفها را تو می زنی اګر من دقیقن این پست را می ګزاشتم می ګذاشتن به حساب اعتقادات و مذهبی بودنم.واقعن خوشم اومد واین پستت را تحصین می کنم

مینا

این پستی که گذاشتی رو قبول دارم خط به خطشو. تقریبا همه مون دچاریم به این مدرنیته مسخره. حالا بعضیا کم . بعضیا زیاد. فروهر و حرفای کوروش و ... و... همش حرفه... به نظر من هیچی مثل رک بودن جواب نمیده. آدم باید با خودش راحت باشه و هر جور بهش خوش میگذره زندگی کنه... فیسبوک هم که شده جای نمایش و نمایش و نمایش...

مهدی

کاملا باهاتون موافقم.اصلا متاسفم برای نوع بشر...بخصوص خودمون ایرانیها که کلی خط کشی توی جامعه مون هست که هممون رو از هم جدا کرده...اصلا خودمون این خط کشیها رو کردیم یه جورایی...نمیشه گفت کار دولت بوده یا کار کس دیگه...من که خودم اسیر همین مساله هستم و بدنبال راهی برای به وحدت رسوندن -حداقل-اطرافیانم...حالا چه با رفتار چه با گفتار چه با کردار....البته خیلی موفق نبودم ولی در مواردی موفقیتهای بزرگی نصیبم شده....برای همین دارم میرم فلسفه بخونم.چون یکی از مباحث فلسفه یافتن راه حلی کلی برای سعادت و وحدت کل جامعه بشریه.حتی اگر در دانشگاه هم فلسفه قبول نشم خودم خواهم خواند.خودتونو ناراحت نکنید.انشاالله درست میشه.

مهدی

- یک زن قادر است خیلی چیزها را با دست هایش بیان کند..............دست های مردان فقط به درد دست دادن ، کتک زدن ، طبیعتا تیر اندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضا می خورد.................... به روزم با دو جمله تامل بر انگیز از کتاب عقاید یک دلقک نوشته هاینریش بل برنده جایزه نوبل ادبی 1972. لطفا تشریف بیارید و نظرتونو حتما راجع به این دو جمله بفرمایید.آیا با این دو جمله بخصوص با جمله دوم موافقید؟؟؟؟ منتظرم.........[گل][گل][گل][گل]

مجتبی

روشنفکری هم یک سری چیزهای پیش فرض شده. وای واقعا خیلی وقتها آدم نمی تواند با آنها ارطباط برقرار کند. بنظرم بهتر است آدم اصلا درباره ی دیگران نظر ندهد.

افسانه

به اعتقاد من كار اشتباهيه كه سطح يك انسان رو حالا از هر نظر، با علاقمندي هاش بسنجند... البته درك كردن انواع هنر از زاويه اي كه مردم عام از اون غافل هستند شايد نشونه اي باشه از اهل مطالعه بودن طرف اما برعكسش صادق نيست... خود من عاشق ژانرهاي سورئالم حالا تو هر زمينه اي از نقاشي گرفته تا فيلم اما در عين حال با داستان هاي فريبا كلهر كه معمولا رمان هاي ساده اي هستند، زندگي مي كنم و عين يه بچه با پسرم سرتا پامو با خمير پيراشكي كر و كثيف مي كنم! به نظر من اولين قدم روشنفكري اينه كه كاري به كار علاقمندي ها و كارهايي كه ديگران دارن انجام مي دن نداشته باشيم... و به جاي اينكه آرمان هاي ديگران را مدام سوال كنيم فرهنگ "اصلا به من چه" رو تو زندگي باب كنيم... حالا تو هر زمينه اي كه مي خواد باشه آري اين بود نظر من :)

آرمان

با سلام[لبخند] راستش مسائل مختلفی دست به دست هم میدن تا اعتقادات آدم شکل یگیره و متعاقبا شخصیتش؛خانواده،محیط،دین و ... اما روشنفکری به معنی حقیقت بینیه،نه به معنی محترم داشتن اعتقادات همه. آدم روشنفکر به جای نظر و سلیقش باید به حقیقت بپردازه. خداوند خالق ماست و ابرهیم و محمد فرستادگانش که بت ها را شکستند.خب آیا به عقاید مشرکان احترام گذاشتند؟ اگه یکی عاشق تجاوز به همه و مثلا خونوادمون باشه آیا باید به عقیدش احترام بذاریم؟

آرمان

باید منطبق با درستی و پاکی به عقاید بقیه احترام گذاشت نه به هر عقیده ی غیر انسانی...........