فقط زن ها بخوانند !

دیدید مردها به هم می رسند و یا حتا به نامزد و دوست دختر و زنشون ، مدام از خاطرات دوره ی سربازیشون می گن و در مواردی دیده شده که با اعتماد به نفس  تمام عکس های با کله های کچل و یا کلاه های نظامی و بی شک پشت توپی ، تانکی ، تفنگی رو هم به بیان خاطرات شون اضافه می کنند ؟ ( تشخیص فرد مورد نظر توی عکس های سربازی دسته جمعی همیشه برای من سخت ترین کار دنیا بوده !‌) دوران بارداری هم برای ما زن ها از خاطراتی که می تونیم ساعت ها ازشون استفاده کنیم برای گرم شدن چانه مان که به نظرم به خاطر روال طبیعی و بین المللی و مشترک بین تمام اناث دنیا ( چه انسان و یا حیوان )  و به خصوص به خاطر وابسته بودنش به هورمون ها و عشق و نفرت گستره ی  بیشتری رو هم از خاطرات سربازی در بر می گیره . این جاست که باید اعتراف کرد که دنیا تحت سیطره ی زنان است ! نوشتن این مطلب برای من از کولر شروع شد و بعدبه حاملگی و ویارهای مخصوص و عجیبش رسید . داشتم فکر می کردم که چرا من با همه ی کلافگی ام نسبت به گرما از کولر و باد نم دارش بدم می آد ؟ که باعث شده در خانه مان از من خاموش کردن کولر و از شوهر جان روشن کردن و روی دور تند گذاشتن کولر و بعد چپ چپ و راست راست نگاه کردنی هم تنگش ! راستش تنفر از باد کولر از ویارهای حاملگی من بود . به محض اینکه کولر روشن می شد و بادش به صورتم می خورد بدترین بوهای دنیا توی بینی ام می رفت و ذرات این بو رسما می چسبید به حلقم که حتا تا امروز هم با خوردن باد کولر توی صورتم اون بو و حالت برام تداعی میشه حالا گیریم در شدت کمتری نسبت اون موقع . یه دختر خاله دارم که همین احساس رو در زمان حاملگیش نسبت به نور آفتاب داشت و حتا پرده های خونه اش رو هم تیره کرد و اگر جایی توی خونه اش نور خورشید رو می دید روش رو بر می گردوند و رد میشد . از همه ی ویارها عجیب تر ویار نسبت به شوهر هست  حالاچه از نوع حساسیت به کل وجودش و یا بوش  ، فیلم " دو زن " رو یادتونه که نیکی کریمی یه لگن گذاشته بود کنارش و تا آتیلا پسیانی میومد طرفش توی لگن عق می زد ؟! حالا بماند نمونه های علاقه به گچ دیوار و خاک باغچه و مهرنماز خوردن در این دوران و همینطور خانومی رو دیدم که کل دوران حاملگیش در سکوتی مرموز فرو رفته بود ، سکوت مطلق ، طوری که کار داشت بالا می گرفت تا اینکه زایید و خیلی راحت دوباره به حالت قبلش برگشت . نمی دونم چه چیز این نوشته می تونه خوندنی باشه ولی فکر کنم زن ها این نوشته را درک خواهند کرد . حتا اون هایی که مادر نشدن هم این حس را در دوران عادت ماهیانه شون تجربه می کنند حالا کوتاه تر و با شدت کمتر . راستش دارم سریال ( Desperate Housewives) ( زن های خانه دار افسرده !) رو می بینم و این هجمه ی ویاری غیر از باد کولر از دیدن این سریال هم نشات می گیره . وقتی می بینم که زن های همه جای دنیا تقریبا یک جور بدبختی و دغدغه و گاهی هم خوشبختی دارند کمی آرام می شم و یا وقتی می بینم که چطور زن های اونور دنیا هم مثل زن های اینور دنیا توی رابطه هاشون با بچه و شوهر و همسایه و مرد همسایه روبرویی و همکار و ... تقریبا یک جور سیاست به خرج می دن و به اصطلاح زندگی هاشون رو و خودشون رو سرپا نگه می دارند هیجان زده می شم و هی دلم می خواد مثل رضاعطاران توی فیلم " بی خود و بی جهت " که هی تکرار می کرد : امروز...امروز...بگم : این زن ها ...این زن ها... این زن ها...!

/ 20 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین قربانی

سلام. صبح به خیر. پیشنهاد می کنم کتاب دریا رو بخونی. من معمولن کتاب هایی رو که خوشم می یاد روی وبلاگم می ذارم. ارزش خوندن داره. البته نظرمنه.

روزبه

جالبه چندوقت پيش با خواهرم و دامادم رفتيم جايي براي عرض تسليت رسمه اينجا اينه كه پول توي پاكت به خانواده مرحوم ميدن خلاصه نشسته بوديم و پولها پيش من بود آخرهاي نشستن ديدم كه خواهرم هي داره با چشم و ابرو اشاره ميكنه خب من فكركردم منظورش اينه كه پول رو زود تر بده كه بريم بعد پول رو دادم و خدا حافظي كرديم اومديم بيرون وقتي اومديم بيرون شروع كرد به غر زدن كه مگه نگفتم پول رو نده ؟(آخه يادش اومده بود كه پول كم گذاشته ) گفتم چي ؟ من ديدم اينطوري اشاره ميكني فكر كردم داري ميگي زود باش ازدامادمون پرسيديم گفت والا منم همين رو فكر كردم خواهرم گفت آبروي منو برديد تمام زنهايي كه اونجا نشسته بودند متوجه من شدندو فهميدند منظورم چيه اونوقت چطور شما دو تا نفهميديد ؟ گفتم والا من دو بار رفتم توي جاده اتوبان رانندگي كردم معني انواع مختلف بوغ زدن و چراغ راهنما و .. راننده ها رو بلدم ولي از اين ايما اشاره هاي شما زنها هيچي سر در نيووردم خلاصه آخرش به دامادمون گفتم ديدي چقدر خوشبه حالم شد كه زن ندارم اين كه خواهرمونه نميفهميم اشاراتش چه معني داره چه برسه به زن

روزبه

يك كتاب اموزش نوشتن داستان كوتاه خريدم هنوز نخوندم و فقط يه نگاه سرسري انداختم وليبه نظر چندان كتاب خوبي نمياد چيز خوبي سراغ نداريد معرفي كنيد ؟

فرمولساز

با این حساب من باید مشکل ژنتیکی داشته باشم که توی روابطم سیاست خاصی بکار نمیبرم و سعی میکنم خودم باشم ولی اینکه برای جنس مرد این سیاستهای زنانه از دیر باز کار کرده و میکنه درش هیچ حرفی نیست! کاش کلاسی جایی بود تا ما که مشکلات ژنتیکی داریم میرفتیم از صاحبان فن یه چیزهایی یاد میگرفتیم! :) [گل]

ميله بدون پرچم

سلام من كه خيلي وقته از خاطرات سربازي حرف نزدم... الان هوس كردم يعني ويار حرف زدن در مورد سربازي همه وجودم رو گرفت به خصوص كه يه كولر داشتيم از اين زميني ها كه توش بايد آب مي ريختيم و خيلي باحال بود [لبخند]

mina amiri

سلامــــــــــــــــــ احیانا قصد آپ ندارین!من هر روز دارم سر میزنم خو پست جدید میخوام الانـــــــــــــ[نیشخند] موفق باشید

مجتبی

اسم مطلبتان را گذاشته اید فقط زن ها بخوانند ! نمی دانم جدی جدی این اسم را گذاشت اید یا نه ولی با این وجود من خواندمش ، خوب بود؛ ولی متاسفاننه نمی توانم همدردی کنم چون هیچ وقت حس ویار را نداشته ام و نخواهم داشتم؛ ولی جدا خیلی دوست دارم ببینم این حسه چه شکلی است. این بار دوم است کامنت میگذارم؛ بار قبلی پرید،ولی نمی دانم آمده یا نه :(

روزبه

ممنون بابت معرفي كتاب ها اوني كه من خريدم اسمش هست راهنماي نوشتن داستان كوتاه-جك ام بيكهام ترجمه مريم اسكندري

ایدا

سلام. من چند ماهیست که مطالبتونو دنبال میکنم. مطالبتون بسیار جذاب و خواندنی ست. مدتیه مطلبی نگذاشتین؟؟؟؟؟؟ منتظرم. هر روز چک میکنم. موفق باشید

فرمول ساز

الان که دارم حرفه ای تر در مورد روابط میخونم. هرچی جلوتر میرم میبینم آموزه های علمی و حرفه ای و کارگاه ها و کتابها همه درست خلاف سنتهای ما است یعنی توی اینهمه کتاب کت و کلفت هیچ سیاستی آموزش داده نمیشه بلکه تا اینجا که من خوندم همش تاکید روی شناخت خود و دانستن نقاط ضعف خودمون و راهکارهای برطرف کردنشونه و بعد شناخت طرف مقابل و قضاوت نکردن در مورد نقاط ضعفش و برخورد درست با نقاط ضعف و مشکلاتشه و البته اینکه آیا اصولا مناسب رابطه با من خاص هست یا خیر. البته شاید اینا توی فرهنگ خودشون بهتر کار میکنه و برای فرهنگ ما باید با مقداری ناز و سیاست زنانه بومی سازی بشه که بشه نتیجه گرفت.