پسرک و ای تی و فرانکشتاین

دوهفته ی اخیر عمل جراحی ای روی چشم هام انجام دادم و کلا از دیدن هر فیلم و خواندن هر کتابی محروم بودم که اصلا خوب نبود ، همینطور دراز کشیدن طاقباز و تحمل بخیه روی چشم و هیچ کاری نکردن بدترین بخش زندگی ام بود بی هیچ خواندنی ، بی هیچ دیدنی ، در این مدت بارها و بارها به فکر زندانی ها افتادم که به هر دلیل مجبورند تک تک ثانیه های خودشون رو همین طور ساکن بگذرانند و تنها ته ذهن شان رویاهای بی رمق ببافند ...

پسرک این چند روزه بهم می گفت : فرانک اشتاین ! راستش بدم هم نیامد از این که شبیه مردک گنده بکی باشم که اعضای بدنش را از این ور و آن ور می برد و می دوزد به خودش !

/ 8 نظر / 22 بازدید
وحید53

گاهی دوس داری بخونی نمی توانی

شیرین

بلا دور الی جانم. امیدوارم دوره نقاهت به سرعت طی بشه و زودتر خوب خوب بشی. آره ... بچه ها بزرگ میشن و تو هم با او مرور می کنی این دوران رو [قلب] همیشه سلامت باشید همه تون.

نیره

الان چشمت بهتره؟ خوب کتاب های صوتی رو گوش میدادی.

ميله بدون پرچم

سلام اميدوارم هرچه زودتر به جمع كثير كتابخوانان بپيونديد [لبخند] آن هم در هفته كتابخواني اين تقارن را به فال نيك بگيريد [گل]

امیر

ان شاله که بلا دور باشه و به زودی حالتون خوب بشه

سعدی

این روزها برای من هم چشم ها مرکز توجه شده اند و به شکل دیگری درگیرش هستم. چشمت روشن و سلامت همسایه ی قدیمی!

فرمولساز

پس پسرک داره نوجوان میشه و برای خودش آزادیهایی می خواد!

افسانه

ديگه هر بچگي يه روز بزرگي هم داره! اميدوارم اونطوري كه خودت دوست داري بزرگ بشه!!! ولي واقعا آدم مي مونه يه همچين مواقعي چه برخوردي بايد داشته باشه؟!