بهاریه

این روزها دو سه تا مجله هایی که اغلب می خونمشون ویژه نامه ی نوروز چاپ کردند که غیر استثنائا گران شدن این ویژه نامه ها پر است از " بهاریه " های نویسنده هاش و یک سری نوستالژی بازی نخ نما شده که یادتونه ، یادتونه ... . در بهاریه ها که نویسنده هاش یک خط قرمز کشیده اند روی تمام خاطرات مربوط به قبل انقلاب و متعلاقتش . مثلا هیچ نویسنده ای نگفته داشتیم فلان آهنگ هایده رو گوش می کردیم و یا لااقل به لطایف الحیلی من خواننده را متوجه کنند که فلان ترانه .... . نمی دونم شاید توقعات من بالا ست ولی نزدیک شدن به روزهای شروع سال هم در این کج خلقی ام بی تاثیر نیست . به بهانه ی نوروز خانه تکانی کرده ام حتا دو سه وسیله که احتیاج داشتیم هم خریده ایم ، بند و بساط هفت سین هرساله ام را هم پسرک با هیجان آورده و چیده ، ابتکار به خرج داده و یک عکس قاب شده ی خودش را هم گذاشته کنارش ولی ... ولی ... شروع روزهای ساکت و کشدار و بی درو پیکر نوروز از حالا روی پیچ در پیچ های مغزم رژه به سبک کره ی شمالی ها می ره ! دلایل من هم از خوشایند نبودن روزهای نوروزی مثل نوستالژی بازی های مجلات نخ نما شده هستند . برای من همین بس که پدرمان در نهایت مظلومیت نیست و ... خب نبودن یکی می تونه بهترین دلیل باشه برای گند زدن به هر به ظاهر خوشی ای و بدبختانه من و مادرم و هیچ کدوم از خواهرهام " بلد نیستیم فراموش کنیم " .

برای برطرف کردن این درب و داغونی این روزهایم در هر فرصتی هر کاری می کنم تا فکر نکنم ! فیلم Gravity گزینه ی مناسبی بود . با اینکه فیلم قابل حدسی از نوع هالیوودی اش بود ولی موضوع و تصاویرش از تم های موردعلاقه ی من از بچگی بود . فقط صد حیف که ما نمی تونیم در سینما و سه بعدی ببینیم این طور فیلم ها را . فیلمی که تنها با یکی و نصفی هنرپیشه و با پایان خیلی قابل حدسش نشه حتا از یک صحنه اش گذشت فیلم قابل تحسینیه و دیگر اینکه این خانوم ساندرا بولاک با این سنش عجب قد و بالایی و عجب هیکلی داره !

مورد دیگه ای که حسابی ذهن ام را مشغول به خودش کرده کتاب " مادربزرگت را از این جا ببر " دیوید سداریس هست البته با ترجمه ی خوب " پیمان خاکسار " . یه مجموعه داستان طنز و اجتماعی که بسیار بسیار خنده بر لب های من آورد . توضیحات بیشتر را این جا بخوانید که من تنبل تر از این حرف ها هستم تا میله ی بدون پرچم هست !

با همه ی این ها برای هر کسی که اینجا رو می خونه آرزوی بهترین ها رو دارم در سال 93 . بهترین ها از نظر من سلامتی و یار همراه و خانواده ی خوب و سالم و صد البته پول و پول . که به حکم انسان بودن لیاقت بهترین ها را دارید .

/ 19 نظر / 76 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یادداشت های مینا

الی جون سلام. عیدت مبارک خانوم... امیدوارم سال خیلی خوبی در انتظارت باشه...[ماچ]

فرواک

سلام یازدهمین روز بهارت مبارک دوست. ایامتان به کام. آخر تعطیلات خوبی داشته باشی به همراه خانواده. بابت تاخیر معذرت. مسافرت هستم هنوز هم...

مهدی(ک)

از لصف شما بسیار ممنونم، پدرم فوت كردند، ميبخشيد بخاطر اشتباه لحني پايين، شما هم دچار اشتباه شدين. ميدوني الي خانم ابتدا سال خواهرم فوت كردند يكجوري هضمش كرديم اما بي پدري...اصلاً و ابدا. خدا پدر گراميتون رو بيامرزه الي خانم.

مهدی(ک)

خیلی زیاد یادمه؟ موجودیتم رو دیگه نمیفهمم!...خل چل نشیم هنر کردیم!...میبخشید ناراحتتون میکنم.

یاسمن

بهارت قشنگ .من هم بهترین ها رو برات آرزومی کنم . روح پدرتون شاد .

افسانه

سال نو مبارك باشه... سايه شما و همسر بالاي سر آراد گل سنسي كه از نوشته هات گرفتم بيشتر غمناك بود تا شعف برانگيز... اميدوارم اشتباه حس كرده باشم! واي اين كتاب محشره... در اين روزهاي گرفتاري و شلوغي و بحران وقت اين فقط ميني مال هاست كه به داد من مي رسه... عاشق طاعون تيكش شدم... تصور 8 بار كشيدن دماغ بر روس سطح ميز و ليس زدن كليد چراغ برق و تعابيري كه براي اين همه تيك در نظر گرفته شده بود، واقعا باعث لبخند يا بعضي وقتها خنده مي شد... يا تصور انسانها در لايه پلاستيك سفت و شفاف در داستان گوشت كنسروي و اون همه تعريف از خود ... راستش همه داستانهاي كوتاه اين مجموعه رو دوست داشتم! مرسي از معرفيت

مهدی

سلام.سال نو مبارک.با رمان دختر کشیش نوشته جورج اورول به روزم و منتظر شما.لطفا تشریف بیارید: دوروتی ، قهرمان داستان ، دختر یک کشیشه که در کلیسا کنار پدرش و خادمان کلیسا زندگی میکنه. و کلی مسئولیت در کلیسا به دوششه.........دوروتی در این رمان دائما در حال یک درگیری درونی بر سر مقوله ایمانه و نمیدونه آیا واقعا ایمان داره یا نداره.......دوروتی در عین ناباوری عاشق یک مرد پیر زن باز به نام آقای واربورتونه که در اثر اغفال زنهای مختلف صاحب سه بچه حرومزاده ست!!! و اونم بخاطر اینه که در یک مراسم نوشیدن چای واربورتون پس از نوشیدن چای با دوروتی ناگهان و بدون هیچ مقدمه ای شروع به عشقبازی با دوروتی کنه.این در حالی بود که دوروتی اصلا تمایلات جنسی نداره و بطور کلی از این امور بیزاره و حتی میترسه. و اگرچه در اون حالت از دست واربورتون خودشو رها میکنه و فرار میکنه اما باز هم از واربورتون خوشش میاد و عاشقشه!!!! بهرحال طی جریاناتی دوروتی حافظه شو از دست میده و سر از لندن درمیاره و دچار فقر و بدبختی میشه و ... بعد از مدتی که حافظه شو بدست میاره تازه میفهمه کی بوده اما متوجه میشه که خاله زنکی در شهرشون براش داستانی ساخته مبنی بر ا

مجتبی

سلام عیدتان مبارک. گراویتی که عالی است. وصد حیف که نمی شود سه بعدی دیدش.... خانم بلاک هم که بله؛ ماشالا چشممان کف پاش انگار دارد برعکس می رود. ولی خداییش فکر نمی کردم خانم ها خیلی به این مسئله توجه کنند:)) خدا پدرتان را هم بیامرزد. عیدها آدم یا اموات غائب می افتد. چه میشود کرد.

مهرو

سلام عزيزم خوبي؟ سال نومبارك با تاخير. من گراويتي رونديم حتما در الويت فيلم هايم مي گذارمش. در مورد يادداشت هاي قبلي ات در مادرانه بخصوص، از رفتار آن خانم مذهبي كمي خوشم نيامد.(ببخشيد البته) آخه بچه 8-9 ساله ديگه كه هنوز اونقدر قدرت تشخيص نداره. خيلي دركش برام سخته.

نازنین

کتابای دیوید سداریس بی نهایت خنده دارن. موقع خوندنشون گاهی به خودم می اومدم و می دیدم دارم با صدای بلند می خندم.