چرا رمان " به وقت بهشت " من را نگرفت !

من در کتاب خواندن خواننده ی سختگیری نیستم . بسته به روحیه و حالت و موقعیتم می توانم از خواندن لذت ببرم و بیشتر زمان ها حق را به نویسنده می دهم ! تا اینکه شروع به خواندن رمان " به وقت بهشت " کردم نوشته ی " نرگس جورابچیان " . همینطورکه در خواندن جلو می رفتم متوجه شدم که تمایلم برای ادامه ی خواندن کمتر می شود .رمان را تمام کردم ولی باعث شد این سوال مدام در ذهنم تکرار شود که چرا این رمانمن را نگرفت ؟ که البته متوجه شدم و علل اش را هم در ادامه ذکر می کنم ولی سوال اساسی ترم این بود که چطور به چاپ پنجم رسیده ؟ ( که البته نوش جان ناشر و نویسنده !)

موضوع داستان موضوع با جسارتی ست . موضوع خیانت این بار توسط یک زن . در واقع از معدود بارهاییست که شروع کننده ی خیانت یک زن است . راوی رمان دختری 24-25 ساله است به اسم ترلان . ترلان مترجم زبان روسی است و در یک شرکت به کار ترجمه مشغول است . او با مردی به اسم باران ازدواج می کند ولی بعد از ازدواج جذب مرد دیگری به اسم رضا می شود ... اما :

1 . ما هیچ تصوری از محل کار ترلان و حتا از خانه ی محل زندگی ترلان نمی توانیم در ذهن درست کنیم چرا که هیچ سعی ای در ارائه ی تصویر نشده است . ما نمی دانیم محل کار و یا خانه ی ترلان کجای این شهر شلوغ است ؟ ما هیچ تصوری از تهران و شلوغی هاش نداریم . حتا نمی دانیم سال وقوع ماجرای رمان چه سالی است .؟ شخصیت ها بعضا از وسایل الکترونیکی مثل موبایل استفاده می کنند که بر این اساس می توان حدس زد که زمان همین دهه ی اخیر است در حالی که نویسنده می توانست با به کارگیری المان های امروزی ( کامپیوتر ، اینترنت ، ایمیل ، تلویزیون ، وقایع اجتماعی رخ داده در این روزها ، ساختمان سازی، ترافیک ، .... ) به قابل درک تر شدن فضای رمان کمک کند .

2 . کند پیش رفتن ماجرای رمان . رمان می توانست از جایی شروع شود که ترلان با رضا آشنا می شود . در حالیکه این اتفاق تازه در فصل 28 می افتد ص 126 . ما 126 صفحه از چگونگی ازدواج و خواستگاری و دست در دست هم بودن بران و ترلان و مهریه و ... می خوانیم و بعد تازه کشمکش شروع می شود .

3 . از نقاط قوت رمان طرح کشمکشی تازه است . کشمکش بین ترلان و شهاب که در انتها متوجه می شویم نوعی کشمکش ترلان با خودش منتهی به گرم گرفتن ترلان با رضا شده است .

4 . آدم های رمان ( نمی گویم شخصیت چرا که تقریبا هیچ کدام شخصیت نیستند و در حد تیپ باقی مانده اند ) همه مثل هم حرف می زنند . بی هیچ لهجه ی خاص و تکیه کلام و لحن خاصی . زبان زن و مرد داستان همه مثل هم است . باران به عنوان یک مرد بی هیچ دغدغه ی فکری و کاری و
اجتماعی ای مدام حرف های عاشقانه می زند . مادر ترلان و مادر باران یک جور حرف می زنند . این هر دو بسیار بسیار مهربان هستند و اصلا انگار نه انگار مادر ، مادر شوهری گفتند از قدیم ! خواهرهای ترلان و باران ( شبنم و رویا ) در حد چند جمله ی با نمک خیلی خیلی دور از فضای داستان ایستاده اند . در کمال شگفتی حاملگی ترلان را هیچ زنی در داستان حتا در 4-5 ماهگی متوجه نمی شوند و فقط می گویند : کمی چاق شدی!!

5 .  عدم شخصیت پردازی . باران مرد رویاهای هر دختری ست . بسیار جزنگر تا جاییکه هر چیزی که از ذهن ترلان می گذرد را به راحتی متوجه می شود ! اصلا دغدغه ی کاری و اجتماعی و اقتصادی ندارد . ما دقیقا نمی دانیم کارش
چیست ؟ تحصیلاتش چیست ؟ چقدر درآمد دارد که به راحتی خانه ای رویایی و باصفا و کم واحد ! می خرد ؟ به راحتی انتقال می گیرد و به شیراز می رود و بعد دوباره به همین راحتی انتقالی می گیرد برای برگشتن به تهران . کدام مرد ایرانی در اجتماع مان را سراغ داریم که بعد از شنیدن خبر خیانت زنش ( آن هم از دهان خود زن ) خیلی شیک روی آینه بنویسد : من رفتم ! و بعد خیلی شیک هر ماه هم پول برای زنش به حساب بریزد ؟ کدام مادر را می شناسیم که هر بار نبودن دامادش را به راحتی باور کند و اصلا پیگیر نبودن همسر دخترش نشود ؟ پدر ترلان فقط در حد چند تا جمله ی : دخترم ... دخترم....حضور داشت و نه بیشتر .

6 .  ضعف پیرنگ . علت بیشتر کنش ها و اتفاقات را نمی دانیم  . دلیل ازدواج راحت ترلان با باران . دلیل مهمانی خانه ی عمع ملوک . از یک جایی به بعد رضا به عنوان شخص مهم رمان به طور کل حذف می شود و ما متوجه نمی شویم رضای با آن همه علاقه که حتا با وجود دانستن شوهر دار بودن ترلان ول کن نبود ناگهان کجا غیبش می زند و چطور دست بردارمی شود ؟

7 . داستان کوچکترین تعلیقی ندارد که هیچ با عنوان بندی فصل ها ما به راحتی متوجه کلیت حال و هوای احتمالی فصل ها می شویم . عنوان فصل ها : تابستان ، پاییز ، زمستان ، بهار . ( فکر کنم شما هم نخوانده متوجه شدید !)

8 . یکی دو جای رمان از زبان ترلان اشاره به داستان ها و نویسندگان و هنرپیشه هایی می شود که می توانست کارکرد بینامتنیتی پیدا کند ولی نویسنده در حد اشاره و بی کارکرد از آن ها می گذرد .
.

9 . از نقاط قوت رمان طرح روی جلد رمان است که پروانه ای گیر کرده بین یک شکاف را نشان می دهد . پروانه ای که انگار بین دو دنیا یکی پرنور و آرمانی و یکی آبی و سرد گیر کرده است .( که البته این مورد بر می گردد به ابتکار ناشر !)

این نکات را نوشتم تا احتمالا نویسنده و علاقه مندانش بدانند موضع گیری من در مقابل رمان با دلیل و منطق است ( لااقل به نظر خودم ) . من خیلی دوست دارم وقتی رمانی می خوانیم با منطبق کردن اتفاقات رمان با زندگی واقعی خودمان به " لذت خوانش متن " برسیم نه با تکیه بر تخیل های دخترانه . در واقع دلیل اقبال بیشتر دخترکان به این نوع رمان ها همین اساس تخیل است . چرا باید برای این دخترکان فضاهایی غیر از زندگی واقعی ترسیم کرد و با این وسیله سطح توقع آن ها را از زندگی در این سطح نگه داشت ؟  

به وقت بهشت / نرگش جورابچیان/ نشر آموت/ چاپ پنجم/16000 تومان

#نشرآموت

#به وقت بهشت

/ 9 نظر / 64 بازدید
شیرین

الی جون یاد یک خاطره از برایان دی پالما افتادم که از یکی از آهنگسازان معروف که همکاری طولانی به هیچکاک داشت - شاید برنارد هرمن - دعوت کرده بود برای یک فیلمش - اسم فیلم را یادم نیست - آهنگ متن تصنیف کند. بعد از چند دقیقه تماشای فیلم، آقای موسیقیدان برآشفته انصراف خود را از همکاری اعلام کرد. دی پالما پرسیده بود چرا و در جواب شنیده بود ده دقیقه از فیلم گذشته و هنوز اتفاقی در فیلم نیفتاده! بیننده حوصله صبر کردن ندارد! دی پالما گفته بود در بیگانگان در قطار هم همینطور است. که موسیقیدان عصبانی فریاد میزند بله! تماشاچی برای هیچکاک صبر می کند چون میداند بالاخره یک اتفاقی می افتد! اما تو هیچکاک نیستی! تو هیچکاک نیستی! شده حکایت این کتاب و مشابهش ... انصافا خیلی هم صبور بوده ای. من در به کناری پرت کردن یک کتاب یا فشار دادن تکمه توقف برای یک فیلم با خودم و کس دیگری رودربایستی ندارم [چشمک] ممنون بابت معرفی کتاب هایی که می خوانی، چه خوب ها و چه بدها!

الناز

سلام ممنون از مطالب زیباتون خوشحال میشم اگه بهم سر بزنین...

فرمولساز

از دقت نظرت در نقد داستان خیلی خوشم اومد و توضیحی که در مورد طرح جلد کتاب دادی زیبا بود. البته من تخصصی در این زمینه ندارم ولی بنظرم نویسنده ای که عنوان فصل های داستانش را اینقدر ساده انتخاب می کند: بهار ...تابستان... پاییز... احتمالا" در انتقال مفهوم مورد نظرش هم همینقدر ساده عمل می کند و بدون هیچ پیچ و تاب و ابهام و استعاره جذابی اصل حرف و قضاوتش را کف دست خواننده میگذارد بدون اینکه اجازه دهد خواننده برداشت و معناسازی شخصی خودش را داشته باشد. اینطور داستانها به نظر من زیادی ساختاردار و متکلم وحده ای می شوند شبیه سریالهای تلویزیون که مثل کلاس درس خوبها و بدها را از هم جدا می کنند. البته نمی دونم چقدر درست متوجه شده باشم.

نیره

با این حساب رمان ضعیفی بوده.

بصیر

سلام.جایی در نت درد دل یک دختر چادری رو خوندم ! خیلی جالب بود براتون گذاشتمش.لطفا به وبم بیاید و نظرتونو در مورد احساس این دختر بنویسید.متشکرم

افسانه

عجب داستاني بود... فك كنم طرح رو جلدش خامت كرده كه بخريش! من داستان هاي به معني واقعي كلمه "داستان "كه نه واقعا تخيلي و سورئالن و نه قابل وقوع در جامعه امروز خسته ام مي كنه! شايد من جات بودم نيمه ولش مي كردم مي رفتم!

مجتبی

این کتاب را نخواندم ولی وقتی ادم کتابی را میخواند و اصلا نمی تواند بفهمدش و با ان ارطباط برقرار کند هی فکر میکند آیا کتاب بد است؟ نویسنده نمی فهمیده؟ یا من نمی فهمم؟ بد حالتی است

پگاه

چرت ترین رمانی که خودم، الکی طولانی و خسته کننده مثل دفتر خاطرات بدون پیرنگ و ساختاری درست، نمیدونم اینا واقعا چی فکر میکنن دست نوشته ها و هضیانهاشونو می نویسند و چاپ میکنند. حتی رمان زرد هم نبود این به وقت بهشت.

باران

سلام، رمان به وقت بهشت رمان واقعاًضعیفی ست وقتی خوندم پشیمون شدم. توی نقدای این کتاب نوشتن رمان جسارت، اولین بار خیانت یک زن رو بهش پرداخته، بیایید فکر کنیم چه جسارتی؟ چه خیانتی؟ من فکر میکنم نویسنده ی این کتاب زنی مذهبی باشه که در بیان همه چیز مذهبی عمل کرده و تعارف داشته برای همین رمان شخصیت پردازی احمقانه و بچگانه ای داره، بدون پیرنگ و تعلیق فقط نوشته فقط صفحه پر کرده و رمان رو رسونده به 300 صفحه، ناشرین باید دقت کنند در چاپ کتاب، به حساب آشنایی یا رانت یا هر چیز دیگه ای هر چیزی رو ندن به خورد مردم. علت چاپ پنجم شدنش هم همین ناشرین هستند که سطح سواد و سلیقه مردم به خصوص جوانان 15 تا 30 سال را به درجه ابتذال رسوندند.