نیمه شب با شوهر عزیز من در باغ وحش با همینگوی!

دیروز که دنبال پسرک رفتم تا منو دید با هیجان داد زد : مامان اجازه می دی با خاله ها و دوستام فردا برم باغ وحش ؟ ...مگر میشه به یه صورت معصوم با این همه هیجان و شوق نه گفت ! همانجا به پدرش زنگ زدم و اون هم با زرنگی اجازه ی رفتن یا نرفتنش رو به عهده ی خودم گذاشت ( همیشه همین کار رو می کنه !) و من مثل یک روبات رضایت نامه را امضا کردم . پسرک امروز رفت و به سلامت برگشت ولی من دیروز تا به حال هزار جور فکر و تصور برام بوجود آمد ، هم در بیداری و هم در خواب . راستش رو بخواید از خودم بدم اومد بابت این همه فکر های مزخرفی که کردم و بدترین حالت ها رو در نظر گرفتم من قرار نبود خودم رو اینقدر درگیر لحظه لحظه ی زندگی بچه ام بکنم ولی درگیر شدم اساسی حتا توی خواب هم می دیدم که پسرک را گم کرده ام و فهمیدم کار از ضمیر ناخودآگاهم خرابه . میشد یه نه بگم و خیال خودم را راحت کنم ولی تا کی میشه به بچه خودخواهانه نه گفت ، به بچه ای که امروز با چهره ی معصوم و فرمانبردار و کوچولوش درخواستی می کنه شاید بشه نه گفت ولی یه روزی به همین بچه با لنگ دراز و ته ریشی در صورت و صدایی دورگه ... نمی دونم شاید من سخت می گیرم  به هر حال حالا که پسرک خسته از باغ وحش گردی و خرس و موش و گرگ و پلنگ دیدن خوابیده من هم فیلم " نیمه شب در پاریس " را دیدم . همان طنز راحت و سهل گرفتن همه چیز از وودی آلن پیر . عمو آلن یک همینگوی خوش تیپ و مدام شیشه ی مشروب به دست و دختر کش را برایم جایگزین آن همینگوی پیری که زاده ی مجلات وطنی بود کرد که از این همینگوی وودی آلن بیشتر خوشم آمد و آنجا که پیشنهاد فیلم ملک الموت لوییس بونوئل را به خود بونوئل می داد کلی خندیدم و کیف کردم  ، هر چند سفر دوباره به قرن هجدم  در فیلم به نظرم زیادی آمد و  ... و خب در نهایت هوایی ام کرد برای قدم زدن در کوچه پس کوچه های پاریس زیر باران !

کتاب " شوهر عزیز من " از فریبا کلهر را هم خواندم که بر خلاف عنوان خاله زنکی اش رمان خوب و محکم و درست درمانی بود . قبلا هم " شروع یک زن "‌و " پایان یک مرد " را ازش خوانده بودم ولی این آخری که گویا پایان سه گانه ی خانم کلهر است بهتر بود . در واقع قصه محور بودن داستان برام کشش داشت .و همینطور مرور وقایع بعد از انقلاب ایران که آمدنش در رمان هم عجیب و هم جالب بود . در واقع زیاد عادت نداریم !

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرمولساز

فیلم نیمه شب در پاریس رو دیده ام ولی چون اطلاعات ادبیاتم زیاد نبود خیلی هم نخندیدم.

لیلا

کتاب و فیلم [لبخند]قالب و فونت نظمی زیبا.و دوستی مشترک.برمیگردم میخونمت[لبخند]

تارا

سلام دوست گرامی اول این که همه ی پست های نخونده رو خوندم و خیلی لذت بردم بس که قلم روون و شیوایی داری و از همه مهم تر صداقتی که در لابه لای سطرها وجود داشت دوم از کامنتت رو شعرم تعجب کردم و دیدم حتا تو پیونداتون هم نیستم بعد کلی ذوق کردم که چطور به یادم بودی؟ سوم ممنونم از تاملی که روی شعرم داشتی و حس منو درک کردی ممنون

تارا

سلام من شروع یک زن رو خوندم لازمه بگم در عین حالی که از نوع تفکر و نگارشش می خوام بگم خوشم اومده بود اما احساس کردم نون به نرخ روز بوده و تقریبن خواسته فروش رو بالا ببره /به جورایی مصلحت درش زیاد حس می شد

بل

سلام.من تازه با وبت آشنا شدم می خواستم ببینم فیلما رو از کجا تهیه یا دانلود می کنی؟[لبخند]

بل

راستی می تونم بپرسم کجایی هستی؟

بل

اگه نظرام چند بار اومده ببخشید مشکل سیستمه!

مجتبی

نمی دنم چرا من اصلا نتونستم از نیمه شب در پاریس لذت ببرم...

بیشعورشناس

بعد از دیدن ویکی کریستینا بارسلونا دیگه رغبت ندارم برم نیمه شب رو ببینم گرفتم انداختم یه گوشه. با نوادگان گرفتمش و چون از نوادگان هم خوشم نیومد مزید بر علت شد حالا که دیگه هوس خیابون گردی تو پارس هم اضافه شد و حالاحالاها سراغش نخواهم رفت. ما یه مالزی رفتیم این قدر از کنار خیابون نشستن و قهوه خوردنش حال بردیم دیگه حسرت پاریس که می کشدمون.