عشق مرکب حرکت است نه مقصد

رخوت و سستی و بلند شدن روزها و گرما و... گفتم که طول می کشه تا با فصل بهار و متعلقاتش ارتباط برقرار کنم ! تازه به این متعلقات باید عطسه رو هم اضافه کنم و اصلا فکر نکنید بی چاشنی گریه ، مخصوصا اگر فیلم " Revolutionary Road " رو هم ببینم . راستش این فیلم رو همون سال اکرانش هم دیده بودم ولی اون موقع اصلا ککم هم نگزیده بود ولی حالا با دیدنش نصف روز اشک ریختم . از ترجمه ی عنوان فرسی این فیلم چندان خوشم نمی آد ( جاده ی انقلابی ) ولی گویا عنوان غالبیه . به نظرم نوع روابط و مناسبات آدم های دهه ی پنجاهی آمریکای این فیلم خیلی نزدیک به روابط امروزی ما شرقی هاست .

همه ی صحنه های فیلم ، همه ی مناظر و خانه ها و حتا دکوراسیون خانه ی زوج فیلم زیبا و تمیز و پر نوره و حتا زوج فیلم هم زیبا و جوان هستند . همه ی این ها خبر از زندگی خوب و با عشق و حسادت برانگیزاننده ایه ولی با دیدن فیلم می فهمیم که همه چیز واهی و پوسیده ست که به نظرم این از هوشمندی کارگردانه . عاشق اون صحنه ای هستم که کیت وینسلت درمانده و داغون و حامله و سرخورده و بعد از دعوا ی مفصل با دی کاپریو به دل جنگل می زنه و بعد صبح که مرد نگران و ترسیده از نبود زنش از خواب بیدار می شه و دنبال زن می گرده توی خونه و می بینه که زن تمیز و مرتب مشغول سرو صبحانه ست بی هیچ اثری از دیشب در چهره اش و مرد خودخواهانه و ابلهانه فکر می کنه زن بخشیده اش و همه چی به روال عادی یرگشته و ما زن را می بینیم که جلوی خانه ی زیبایشان ایستاده و با لبخند و با بغضی فروخورده برای مرد دست تکان می دهد ( بازی کیت وینسلت معرکه ست ) . کدام یک از ما زن ها چندین بار از این تجربه ها نداشتیم ؟ راستش اول می خواستم این پست رو رمزی کنم به خاطر برخی اقوام که اینجا رو می خونن ولی با خودم فکر کردم هر زوجی در پس ظاهر خوشحالش حتمن از این دست تجربه ها بسیار داشته . باید زن باشی و چند سال از ازدواجت گذشته باشه تا بفهمی که چطور از لحظه ای به لحظه ی دیگه  آدم دمی عاشقه و بعد فارغ ! چطور یک زن صبح تا شب رویاهای انقلابی در سر می پروراند و بعد آخر شب تسلیم دیکتاتور خسته می خوابد تا رویا ببیند . حس روابط جاری در فیلم به نظرم با موقعیت زن شرقی امروزی ما خیلی همخوانی داره با این تفاوت که ما حتا نمی تونیم به دل هیچ جنگلی بزنیم ! حالا که فکرش رو می کنم میبینم عنوان خوبی هم داره این فیلم در فارسی.

این روزها پسرکمون در این جاده ی انقلابی داره از کلاس اول فارغ التحصیل میشه با عکسی با کلاه و شنل آکسفوردی ! اینقدر بدم می آد از این ادا و اطوارهای مدرسه ها . انگار که کوه قاف رو فتح کردن . ولی همرنگ جماعتیم وقتی که قبول کردیم بچه مان در همین سیستم درس بخواند .

/ 15 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یادداشت های مینا

اینم بگم که تا هر وقت شده این فیلم رو خواهم دید. عاشق صحنه هایی که گفتی شدم...

پرشکوه

می دونید من با این حرفتون موافقم زندگی خیلی از زنها پر از فراز و نشیبه ولی باید نقش خوشبختها رو خوب بازی کنند.

شیرین

الی جون یادم رفت بگم تیتر مطلبت معرکه است! اگر فهمیده بشه ... بنظرم همه قبل از ازدواج یا طلاق کمی بیشتر تعمق خواهند کرد!

نسرین قربانی

سلام و صبح به خیر. به شدت با شما موافقم.اما این که داره شکسته می شه رو با عرض معذرت قبول مدارم به این دلیل که مردها قرن هاست به سالاربودن و این که فکرکنن سرتراززن ها هستند، خوگرفتن. یعنی یک جورایی توی خونشون رفته. زن یا باید تسلیم محض باشه یا جدا بشه که در اون صورت هم حتا باگرفتن مهریه و چی و چی یک جای دل زن زخم برداشته. مرد راحت به زندگی بعدی می ره. باید اطاعت محض کرد تا دل مرد رو به دست آورد. باید قبول کرد جنس دوم هستیم!

فرمولساز

الی جان چه نکته جالبی رو بیرون کشیدی از این فیلم. من هم همون سال دیدمش و ککم نگزید . علاقمند شدم دوباره ببینمش اینبار با این دید که گفتی . اگرچه فکر کنم به قول خودت این احساس درماندگی فقط در محیط ازدواج تا مغز استخوان میتونه حس بشه ولی در نهایت زنها چه در دوران عاشقی و چه بعد از ازدواج خیلی آمادگی قربانی شدن برای معشوقشون رو دارند. زن بودن کار سختیه!

لی لی

من فیلمشو دوبار دیدم و هر دوبار میخکوب نگاه کردم. واقعا عالی بود! [قلب]

روزبه

من مطمئن بودم كه اين فيلم رو توي آرشيو فيلم هام داشتم ولي متاسفانه هر چه گشتم پيداش نكردم خواستم بعد از ديدن فيلم نظر بگذارم ولي به شخصه مشكل خود من هميشه در روابط با جنس زن همين پيچيگي هاي رفتاري اش بوده تا جايي كه به خاطر دارم رفتار خودم هميشه يكنواخت و متعادل با اون فرد مورد نظر بوده ولي برخورد هاي سينوسي كه با هام ميشده رو درك نميكردم ولي گذشته از اين موضوع در روابط نزديك تر بين دو جنس تا جايي كه ميدونم حتي اگر عشقي هم به معناي واقعي نباشه ( كه فكر نميكنم اساسا چنين جيزي وجود حقيقي داشته باشه و بيشتر احساسات زود گذر طبيعيه) بلاخره دو نفر دلايل زيادي براي كنار همديگه موندن پيدا ميكنند به هر حال عشق هميشه بهانه خوبيه و معمولا كاربرديه بيشتر از مركب من به چشم سوخت بهش نگاه ميكنم در اكثر موارد هم اگر در شرايط ايمني كنترل شده مصرف بشه خوب كار ميده

نسرین قربانی

سلام و خسته نباشید. منم از داستان اولی خیلی خوشم اومد. اسمش برگه ی امتحانی بود ولی درکل کتاب خوبی بود.

مجتبي

فيلم قشنكي است ؛ شايد مرثيه ايي براي يك رويا؛روياي جك و رز و عشق افلاطوني يشان كه در ذهن ما نقش بسته بود و ١٠ سال بعدش اين فيلم به نحوي آن را شكست ؛اتفاقا الان خاطرم امد خودم هم يك پست در اين باره نوشته ام . باري در ضمن آن سكانس دعواي همان جك و رز خودمان هم فوق العاده است ؛شايد حتي بي نظير [اپريل و … اسم دي كاپريو يادم رفته ]

مهسا

فیلمی که چندین روز رهایم نکرد بازی همه عالی بود هر چند باور چهره ی baby face لئوناردو دی کاپریو در نقش پدر خانواده کمی غیر قابل باور است شاید دوست داشته باشید که یادداشت من را هم بخوانید: http://www.mohegh.ir/1387/12/20/revolutionary-road/