احوالات یک خانواده ی دارای پسربچه ی هفت ساله

من : " خ " مال من شد خانوم

_ : باشه مال شما  ، " ق " رو کی می خواد ؟

_ : " ق " رو بدین به من خانوم ...

فکر می کنید این دیالوگ ها از کجا آمده ؟ اگر نمی دونید بدونید که از جلسه ی بین مادرها و معلم کلاس اول پسرم سر در آورده  . هر مادری باید دو تا حرف رو از حروف الفبا بر می داشت تا به موقع اش که درس بچه ها به اون حرف رسید با حرف مورد نظر یه خوراکی ای وسیله ی کوچکی به تعداد بچه ها تهیه کند و با برچسب حرف مورد نظر بدن به بچه ها . من خیلی شانس آوردم که " خ " بهم افتاد . قصد دارم به تعداد بچه ها توی ظرف های یکبار مصرف چند تا خرما بذارم . فکر کنید با " ق " چی میشد برد که در خور بچه های کلاس اولی باشه .

@@

دو سه روز پیش دعوت بودیم محضر برای عقد پسرخواهر شوهر جان . پسرک هم محض گذراندن طرح کاد همراهمان بود !

بعد از عقد ، داخل اتومبیل مان ، موقع برگشتن به منزل :

پسرک : مامان چه محضر نزدیک بود ، من یکی رو انتخاب کردم خواستم عروسی کنم بیایم همین محضره ...

من و شوهرجان : 

/ 22 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لادن

عحب وضعی شده ها! دختر دو نیم سالۀ خواهرم دیروز به پدرش گفته: منو عروسی میکنی؟ نمی فهمم اینا باهوشن؟ ما مشکل داشتیم؟؟ ولی از ایدۀ شرکت دادن فعال والدین در آموزش خوشم اومد. امیدوارم سیستم آموزشی بیشتر رشد کنه.

مرضی

آخی... آینده نگره بچه!

بترس از چند روز دیگه که دست یکی رو بگیره بیاره خونه و دوتایی جیغ گریه که الا و بلا عقدمون کنین :)

رضا

بترس از چند روز دیگه که دست یکی رو بگیره بیاره خونه و دوتایی جیغ گریه که الا و بلا عقدمون کنین :)

golpar

[نیشخند] salam khodaeish jaleb booooooooooooooooodpesar bache ah az 7 ta 70 kolan dara hal pasandidanan ha ha ha haha haaaaaaaaaaaaaaaaa vay khody man kheili ba namak boooooood

یاسمن

چه کارهای جالبی می کنند الان تو مدرسه ای پسرک شیطون این طور که معلومه زود عروس دار می شی .

منوچ

آخ قربونش برن. یک مرد واقعی. منم مثل اون بودم و میخواستم با پرسا ازدواج کنم ولی روم نمیشد به کسی بگم

راحله دایی حسن

الهی من قربون پسرت برم با اون چشم های مشکیش... که گاهی هم عینک میزنه... وا ..... چه کارا تو مدرسه میکنن... قربون زمان خودمون که هیچی و از هیچی تشخیص نمی دادیم.. آخر الزمان شده به خدا