زندگی در پیش رو

خاطرات اغلب آزار دهنده اند ، اگر خاطرات خوشی باشند که صدحیف که تمام شد و گذشت و اگر خاطرات بدی باشند که صد حیف که چرا گذاشتیم اتفاق بیفته و یا اصلا می شد جلوی انجام شدنش رو گرفت یا نه ؟ حالا من مدتیه که یاد گرفته ام لااقل وقتی آن خوش هایش یادم می آید تک تک صحنه هایش را دوباره در خیالم زندگی کنم و لذتی دوباره ببرم ، یاد گرفته ام به جای اینکه آبغوره بگیرم که چرا تمام شدند دوباره زندگی شان کنم ، دوباره با همان بوها و کنتراست نور و آدم هایی که بودند ( حتا اگر حالا نیستند ) در ذهنم بسازمشان و اینبار با لذت همراه شان بخندم و خوشحالی کنم و حتا وقتی آنجا هستم یک لیوان چای ام را هم مزه مزه کنم !

در خیالم / با خیالت / بی خیال / عالمم ...

این قطعه را دیروز در صفحه ی آقای ابطحی که خواندم مدتی گریه کردم !

گریه کردن های من به همین یک قطعه ختم نشده ، این روزها همراه " مومو " ی کتاب " زندگی در پیش رو " با هربار خواندنش گریه کردم . در وافع مومو اصلا گریه نمی کند ، او تنها و یکه روایت می کند و من گریه می کنم ! مومو مخفف اسم " محمد " است ، یک پسر بچه ی 9-10 ساله که حاصل یک رابطه ی ناشروع است و همراه عده ی دیگه ای مثل خودش در طبقه ی ششم یک خانه زندگی می کند ، رزا خانوم خانوم پیر و چاقیه که از این بچه ها نگه داری می کنه ، رزا خانوم اولش در ازای پول هایی که ماه به ماه از مادرهای این بچه ها دریافت می کنه از آن ها نگهداری می کنه ولی کم کم که مقرری ها هم قطع میشه بازهم دلش نمیاد این بچه های معصوم رو رها کنه ، رزا  خانوم یک یهودیه که از زمان جنگ دوم با بدبختی جان سالم به در برده و حالا در فرانسه زندگی می کنه ، رزاخانوم در مورد مومو فقط این را می داند که پدر او یک مسلمان بوده و او را محمد نامیده . مومو در این محیط انگار زودتر از هم سن و سال هایش به نوجوانی می رسد ، او با اینکه ده سال بیشتر
ندارد ولی مثل یک نوجوان پخته فکر و عمل و روایت می کند .

کتاب را هنوز تمام نکردم ولی درگیرشم ! شما اگر خواستید بخوانیدش حتمن با ترجمه ی خانوم " لیلی گلستان " بخوانید که البته با این ترجمه چاپ مجدد نمی شود ولی چاپ افستی اش در بازار کتاب هست .

# زندگی در پیش رو / رومن گاری/ لیلی گلستان

/ 7 نظر / 64 بازدید
شیرین

اسمش خیلی آشناست، فکر کنم فیلمی هم بر مبنایش ساخته بودند چندی پیش. شاید هم دارم دو چیز را با هم مخلوط می کنم! باید کتاب خوبی باشد.

شیرین

حدسم درست بود الی جون. اسم "مومو" برایم آشنا بود! کتاب در سال 1975 منتشر میشه و فیلمش هم سال 1978 اسکار بهترین فیلم خارجی رو می بره. نه بابا ... یه کمی به حافظه خودم امیدوارم شدم الی جان [چشمک]

ميله بدون پرچم

سلام با مناسبت كتاب را انتخاب كرديد [چشمک] من هم اين كتاب را پسنديدم.

ياسمن

من اخراش هستم و همين ترجمه كلستان رو خوندم خيلي دوست دارم اين كتاب رو به نظر من از كتاب خداحافظي رومن كاري خيلي خيلي بهتره

بانوی بهار

سلام[گل] چه جالب دوست دارم بخونمش:) خوشحال میشم به من هم سر بزنید:)

مینا 3

حتما خواهرم خوند... باید کتاب قوی ای باشه... من این روزا بدجور غرق سووشون شدم... میترسم برای زری... برای یوسف... برای دوقلوها...

فرمول ساز

باز هم یک کتاب جالب دیگه معرفی کردی. داستانش جالب به نظر میرسه و دوست داشتم ببینم اینکه نویسنده مذاهب مختلف را اینطور کنار هم میچیند چه هدفی داشته؟