نامه ای به پیر مغان سالهای نوجوانی ام !

آقای مهرجویی عزیز سلام ! دیروز رمان " در خرابت مغان " شما را خواندم . یک نفس . و بعد هی فکر کردم و هی فکر کردم که چه شد که عمو مهرجویی ام از آن شخصیت پردازی خوب علی نصیریان در "‌ آقای هالو " و خسرو شکیبایی در " هامون " و لیلا حاتمی در " لیلا " و نیکی کریمی در " سارا " و " پری " و ... به این  " مامود " پیامبرگونه  رسید ؟  یادمه که در یکی از مصاحبه های شما  خوانده بودم که معتقدید سوژه ی خوب ، هنر پیشه ی خوب و مناسب و...خودش در زمان مناسب می آید و حالا این " مامود " سرسری و نمازهای لب ساحلش و پیش بینی هایش در کازینو ها و بورس ناگهان از کجای هزار توها آمد ؟ این محمود چطور به آن درجه از مقام اعلا رسید که پیامبرگونه و مستمر غیب گویی می کند و من هم باید باور کنم . چطور با آن نماز های طولانی و اشک و آه ها و چشم بر پول کلان برنده شدنش در کازینو بستن ها یک شب را تا صبح با نرگس مستی به صبح می رساند ؟! من ادعای مسلمانی درست و درمانی را ندارم ولی این توجیه کردن های کار کردن این مامود پیامبر ! در کازینو و یا مرتد شدن صوری اش از اسلام و یا راه به راه درینک سرو کردنش برای مهمان ها و پدر زن و ... بعد گفتن مکرر اینکه " خودم ولی غیرالکلیش رو خوردم " با کدام اسلام همخوان است ؟ من با فیلم " سارا " ی شما و به خاطر همه ی بی پناهی ها و تنهایی هاش در آن کوچه ها و خانه ی قدیمی و بین لباس عروس ها مدتها و بارها و بارها گریه کرده ام . من با خسرو شکیبایی در آن سکانس داخل تاکسی و گریه هایش همراه مسافرهای تاکسی بارها گریه کرده ام . من به خاطر تک تک لحظات فشار وحشتناک روی لیلای فیلم " لیلا " بارها و بارها حرص خوردم و همراه او از صدای خوردن دنباله ی لباس عروس هوویش ! رو ی پله ها دیوانه شده ام . حتا ته دلم از اینکه پری را از روی فرانی و زویی سالینجر بی اجازه درست کردید و بعد زدید زیرش کمی کیفور شدم ! حالا کجا قدیس بودن این " مامود " را باور کنم . کجا احمق بودن پلیس آمریکا را باور کنم که به همین راحتی از فرار کردن "مامود " و زن و بچه اش  می گذرند تا آنها با خوشی و خرمی به زندگی شان ادامه دهند . حالا درسته که در این دنیای هولوگرافیکی انسان می تونه  هر نا ممکنی را ممکن کند اما " مامود " که " سای بابا " نبود و لااقل مثل اون که زندگی نکرده بود !  به کدام بهانه ی روایتی باید باورش کنم .درست که " در خرابات مغان نور خدا می بینم " ولی زبان بازی های حافظ و شاهد دیدن هایش در حتا خرابات مغان که نمی تونه کارهای " مامود " توجیه بشه . یادمه در آخرین برنامه های هفت گفتید که همه چیز داره به سمت ساده شدن پیش میره ولی این دیگر بی توجیهی ست . نمی دانم شاید من سخت گیرم و یا درست و حسابی از مقوله ی هنر و ادبیات و سینما چیزی سر در نمیارم ولی کاش جایی مصاحبه ای بکنید و توضیحی دهید تا من روشن بشم ...

 

ّپ.ن : چند روز به خاطر ارتحال نیستم !

/ 23 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ونوس

سلام منتقد..سلام عقیده مصور...بابا لنگ انداختیم پیش این نقد ظریف و حکیمانه البته الی جان منکه کلا از مهرجویی ها و امثالهم خیلی وقته توقعی ندارم و معتقدم فقط با احساسات مخاطبشون بازی میکنند و بس..مثل همون مظلوم نمایی های لیلای بینوای لیلا...خداوکیلی گاهی فکر میکردم این بنده خدا مهرجویی باید زن باشد و به او باید خاله مهرجویی گفت نه عمو مهرجویی کلا فیلم ایرانی حرفش را نزن که کلاهمان میرود توی هم...اما خوشمان آمد از این اسلامی که مهرجویی از اسلام فهمیده و گندش در آمده...یادم باشد کتابش را نخرم!!

افسانه

ارتحال دیگه... معمولا خوش می گذره فقط شلوغی ها یه خرده اذیت کننده است. ما جای دوری نرفتیم. همین دور بر بودیم. رفتیم تا دماوند و یه هوای خنک و اکسیژن تازه زدیم به بدن و برگشتیم... [لبخند]

حجازی

سلام من این کتاب رو نخوندم . اما این سوژه ها دیگه بیات شده

الهام

چرا از نارنجی پوش اینقدر انتقاد میشه؟ آدم می ترسه بگه من خوشم اومد...البته واسه استاد بزرگ فلسفه و فیلم سازی مثل اون ضعیفه ولی من دوست داشتم. کتاب هم به دستم رسید ولی وقت نداشتم بخونم!! در فرصت بعدی با نقدش...

کامشین

الی جون اگه برگشتی تعریف کن ببینم کجا ها رفتید چیکارها کردید؟ چند تا عکس خوشگل بگذار ببینیم خوب مراسم سالگرد ارتحال را به جا آوردید یا نه؟

المیرا

الی عزیز نوشته هاتونو دوست دارم خیلی خودمونی و جذاب می نویسید. بیشتر مطالبتون رو خوندم و متوجه شدم در بیشتر نوشته ها یه سری به گذشته زده اید...رنگ گذشته پررنگ تر از حال بوده حتی... و خبری از آینده نیست...حس نوستالوژیک داره نوشته هاتون....

محیا

من می ترسم نه کتابش رو می خونم نه نارنجی پوش رو می بینم مهرجویی تخیلی خودمو بیشتر دوست دارم

فرضی پور

به نظرم امثال مهرجویی بزرگ لااقل به خاطر حفظ وجهه و کارنامه درخشانی که داشته اند نباید به کارهای کوچک و خرد تن بدن. این جور آدما برای خیلیها الگو، بت و حتی قدیس هستن. حیفه که فقط و فقط برای بودن و دوباره دیده شدن تصویر قدیمی خودشون رو مخدوش کنن

گل سرخ

من نمی دانم بر سر نخبگان ایرانی چه می آید که خودشان در خودشان استحاله منفی پیدا میکنند. گم میشوند در شرهتی که ملاتش همه عشق مردمی است مثل من و شما و بعد یادشان می رود که مغز ما و دنیای هنری ما قضیه قیف نیست که هر چیزی رااز آن سوی نخبگی روانه اش کنند. من از مهمان مامان هم خوشم نیاند و بعد تهران تهران که آبکی بود و حتی دلم نخواست نارنجی پوش را ببینم. متاسفم ولی فکر میکنم دوران اوج تمام شده است

راحله

از نارنجی پوش خیلی انتفاد میشه چون به نظرم با فیلم های دیگر آقای مهرجویی متفاوته... من که این فیلم رو دیدم باور نکردم کار آقای مهرچوییه. همیشه کارهای ایشون منو به فکر فرو می برد... یه جورایی داستان فیلم روزها و ماهها با من همراه بود... تو فکرم بود... این دفعه از سینما که دراومدم..... ...... ....... ........ تو فکرمم نبود هیچی داشتم فکر می کردم که چی باعث می شه که آدم ها از اوج به اینجا برسن... اما مطلبت خیلی خوب بود الی... امیدوارم که موفق باشی در نوشتن... دیدگاهت رو خیلی دوست دارم.. دقیقا جان کلام رو میگی