آسوده بخواب کوروش !

این شماره ی اخیر مجله ی همشهری جوان اختصاص پیدا کرده به کوروش که البته از نظر من خیلی دیره از جهت زمانی . بیشتر دوست داشتم که اون زمان که به نام روز جهانی کوروش چپ و راست و از در و دیوار پیام تبریک میریزه این مطلب چاپ میشد . حالا من کاری به جهت گیری های سیاسی متولیان مجله ندارم که انصافا تاجاییکه شده خودشون رو دور نگه داشتند ولی در این شماره تقریبا بی طرفانه این کوروش گرایی و باستان گرایی رو بررسی کردند . بخوانید بد نیست . لااقل اینقدر حرف های قلنبه ای که به کوروش نسبت میدهند را کمتر باور می کنید . شاید !

من به پسرکم یاد دادم که هر وقت مجبور شدی تلفن خونه یا من و یا بابات رو برداری از طرف بپرس : شما ؟ که معلوم بشه براش که داره با کی حرف میزنه ولی نود درصد اوقات متوجه شدم که در مقابل پرسش " شما " پسرک تقریبن هیچ کسی خودش رو درست و حسابی معرفی نمی کنه ، حالا یا حرفای پسرک رو شوخی می گیرند و یا مثلا با خودشون می گن برو بابا حالا ما باید خودمونو به یه فسقلی معرفی کنیم !! با خودم فکر کردم بیشتر از تربیت بچه ها باید به فکر تربیت آدم بزرگ ها بود که یاد گرفتند بچه را جدی نگیرند .

و دیگر اینکه امروز بعد از تعطیلی پسرک از پیش دبستانی اش خوش خوشک راهی پارک شدیم ، گفتم بذار از این آفتاب و هوای خنک دلچسب استفاده کنیم . در خانه ی پدری که بودم هر ساله همین موقع ها یک ملافه می انداختم توی بالکن و مدت درازی رو زیر آفتاب دراز می کشیدم و درست همون وقت که آفتاب تند میشد و داشتم می سوختم یهو یه باد خنک تن چسبی می وزید و من را کیفور می کرد . حالا خانه ی پدری هست ولی بالکن خوب و پهن اش دیگر نیست . بماند که پدرش هم دیگر نیست ! چند سال پیش خودمان با اصرار بالکن را بیهوده انگاشتیم و انداختیم سر متراژ خانه . حالا خانه بزرگ تر شده و ما هنوز به اتاقی که جای بالکن ساخته شده می گوییم اتاق بالکن ! آفتاب پارک امروز هم دلچسب بود . من همینطور که از دور پسرک را در زمین بازی می پاییدم زیر سایه آلاچیقی نشستم که دو خانم دیگر هم نشسته بودند که کمی بعدتر شدند چهار تا و با من پنج تا . همینطور که چشمم به پسرک بود و سرم هم در کتاب همراهم گوشم را هم سپردم به حرفهای خانم ها ! و خب فکر می کنید زمینه ی بحث شان چی بود ؟ هدیه ی روز زن ! که شوهرم پیرارسال برام شال خرید و پسش دادم ! و امسال به بچه ها سپردم بهش بگن ساعت می خوام ! و دستبند طلام کهنه شده و روسری هامو در میده و به شوهرم گفتم که امسال اینو برام عوض کن ! و ... این علامت تعجب ها همینطور که اینجا هستند در پارک عین کارتون تام و جری بالای سرم نقش می بست که چه روزی و چه هدیه ای و چه کشکی .... نه اینکه ندانم روز زن نزدیکه ولی این همه منتظر هدیه اش بودن برام عجیب بود . انگار که این زن ها یک عمر خرحمالی و بساب و بشور کردن و حالا منتظرن جایزه اش را بگیرن ، نمی دونم شاید نظر من هم برای بقیه جای تعجب داره ولی شخصا معتقد به هیچ روزی از این روزهای بی رگ و ریشه نیستم و جایزه ای هم از کسی نمی خوام و اگر هم هدیه ای بگیرم روم نمیشه حتا تو ذهنم بگم این هدیه رو به مناسبت روز زن گرفتم چه برسه به دیگران . البته از هدیه گرفتن اصلا بدم نمیاد ( به نظرم توضیحش سخته !)  بیشتر دوست دارم بدونم هدیه رو به خاطر خودم گرفتم و نه زن بودنم ! 

/ 30 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خورشید

روزت مبارک الی بانو ... روز خودت اول و بعد روز نقش مادریت ... مبارک باشه ... ایشاا.. همیشه خوش باشی با پسرکت ...

مهدی فهیمی

سلام رییس کامنت من نصفه اومد یا سانسور شد... یا من خودم همینجوری فرستادم؟؟؟؟؟

بهار

یادش بخیر. من هم همین وقتهای سال، بچه که بودم، تو بالکن خونه مامانم دراز میکشیدم. اصلا یکی از لذت بخش ترین تفریحاتم بود. گاهی هم با چادرهای بی استفاده مامانم برای خودم خونه درست میکردم و با عشق توش دراز میکشیدم. شاید لذتی که اونجا داشتم رو این روزها با هیچ چیزی نمیتونم تجربه کنم. عالی بود. مرسی که یاد اون روزا رو زنده کردی.

یاسمن

برا یبعض یها خیلی مهمه اما من هم معتقدم هدیه ارزش معنوی باید داشته باشه و نه صرفا مادی .اما خب خیلی ها به بخش مادی اون توجه می کنند .

مهرداد

سلام به جای اینکه این چرندیات رو بخونی و تو وبلاگت بنویسی کمی تاریخ بخون تا هویت رو بدست بیاری همین کوروش وقتی بابل رو فتح کرد به جز نظامیان معدود به کسی آُسیب نرسید بعد تو می گی حرف های غلبه سلبه همین کار رو کردین که مختار خون خوار برای ما شده سنبله شجاعت و قدرت برو کمی تاریخ مطالعه کن همین و بس!!!!

مهرداد

درود من نمی گم تو از مختار حمایت کردی ولی اینکه امثال من و تو اطلاعات کافی نداشته باشیم میان فیلم 300 رو می سازن میان تحریف تاربخ مثل مارتن رو انجام میدن که الان هم شده سمبل بازی های المپیکو و خیلی چیز های دیگه ما چرا باید از اجنوی ها گله کنیم تو همین ایران خودمون تا دلت بخاد دار هئیت ایرانی(نه اسلامی)ما رو نابود می کنن پس ما نباید با این کارامون آب تو آسیلب دشمن و منافق ها بزاریم. در مورد اون معدودی که نوشتم هیچ جنگی توی تاریخ رخ ننداده که تو اون از نظامی ها کشته نشه این یه اصل ولی نکشتن غیر نظامی ها به خصوص زن ها و بچه ها یکی از ویزه گی های نبرد و جنگ های کوروش کبیر منضور من اینه. خوستی به وبلاگمیه سرس بزن

مهرداد

درود من نمی گم که تعصب بی جا باید به تاریخم نشون داد ولی مجله همشهری هم خیلی جانب دارانه و محافظه کارانه و این تحلیل رو انجام داد یک سوال:آىا میشه در مورد یک شخصیت دینی چنین تحلیلی رو انجام داد بدون هیچ گونه گرایش شرقی و غربی؟

فائقه

من این پاراگراف آخر رو خوب می شناسم. [پلک] درباره داستان کوروش باید بگم بر خلاف مد عوام، الان یه جور ژست روشنفکری مد شده که شاه دوستی خلاف آداب روشنفکری یه. البته مملکتی که بزرگترین غرور تاریخیش بر می گرده به 2 هزار سال پیش، رسما تکلیفش معلومه. ولی در این باره هیچ کس به اندازه کمونیست ها یه سری ژست های فرسوده و اسم های زهوار در رفته روسی رو حلوا حلوا نکرده اند و تو سر مردم خودشون نزدن. اسم هایی که دست کم توی بلغارستان و این اطراف اصلا شیک و خوش آوا نیست و هیچ هم نماد ماباکوفسکی نیست بلکه خیلی هم کلیشه ای هست. این مهمه که چرا در ژاپن امپراتور این همه نینجای کیمونو پوش قسم خورده داره که حاضرن براش بمیرن و بابت این کار حقوق هم نمی گیرن ولی کنگو و زیمبابوه مثلا جمهوری هستن. در پست بعدی داستان ناصر پورپیرار و آشناییم رو باهاش توضیح می دم، کسی که یک نفر از چندین کمونیست تحصیلکرده است که اول مثل یک تئوری آماده داره بعد بابت اثبات اون دست به هر کاری بگی می زنه.