بعد از تعطیلات

تعطیلات که بود ،خیابان ها در ساعاتی که موقع رفت و آمد هیات های عزاداری نبود خلوت بود ، خیلی خلوت . باران هم که بود ، فراوان ، سرما هم که بود ، بسیار ، ما خواهر ها هم در خانه ای که یک زمانی پدری بود و حالا سال هاست که خانه ی مادریست  دو سه روزی فارغ از همه ی دنیا جمع بودیم که بسیار چسبید پس هوراااا به این هالیدی ! اما درست است که من سال ها در آن خانه خوابیدم و خواب های اغلب خاکستری دیدم ولی سال هاست عادت کردم به سر بر بالشت گذاشتن در خانه ی خودم و این بود که شب ها به راحتی خوابم نمی برد پس رو آوردم به همراه همیشگی ام موبایل و دو رمان الکترونیک خواندم ، یکی " بامداد خمار " از فتانه حاج سیدجوادی که این را سال های نوجوانی خوانده بودمش ، یادمه بین من و بابام در خواندن این رمان مسابقه بود ، هر وقت اون دستش می گرفت من دل دل می کردم که زودتر تمام کند تا من بروم سراغش و بالعکس . در این شب ها من بودم و محبوبه و رحیم ، محبوبه ی احمق و اون خونه ی اشرافی و اون زندگی پرطمطراق و بعد رحیم و اون مادر بامزه و بلاش !

رمان بعدی " نسیان " از خانومی به اسم " شهناز گل محمدی " از انتشارات مجازی نوگام . دانلود کنید و بخوانید که گویا از اهداف این انتشاراتی مجازی همین است ، انتشار آثار نویسنده های پنهان که حوصله ی گیر و گرفت های ممیزی ارشاد را ندارند و نوشته اند که خوانده شوند . نسیان سرگذشت دختر نوجوانی به اسم شهناز است در دهه ی شصت در تهران ، دهه ی انقلابی تازه پا گرفته در ایران ، دهه ی جنگ و موشک و بمب و آژیر خطر و کمیته و مدرسه های نصفه نیمه و کوپن و ... . دهه ای که نسل من در آن رشد کردیم ولی به هر دلیلی کمتر داستان شده . یکی دو سال پیش سریال " وضعیت سفید " این دهه را به تصویر کشید اما با همه ی خوبی هایش نگاه و روایت بیرونی بود ولی چیزی که در این رمان من را گرفت و تا به آخر کشاند نگاه درونی و زنانه ی دختر این رمان بود که خیلی برایم ملموس و آشنا بود . دختر راوی رمان نماینده ی نسلی بی هدف و زیر نگاه شدید جامعه و خانواده ی آن دهه است .  نثر نویسنده نثر حرفه ای است ، جملات کوتاه کوتاه و نگاهی به دور از قضاوت و احساسی ، نگاهی خونسرد با ترسیم خوب فضاها . ولی نکته ی آزاردهنده ی رمان اطناب آن بود . رمان در قالب پی دی افش 500 صفحه بود ! من نمی دانم 500 صفحه ی پی دی افی همان 500 صفحه ی واقعی است یا نه ولی این اطناب فقط در تعداد صفحات نبود بلکه در زبان و روایت هم بود ، نویسنده می توانست از بسیای از روایت ها بگذرد مثلا روایت آموزش خیاطی رفتن راوی با آن همه شخصیت جدید ناکارآمد ! ولی وجود این اطناب طوری نبود که باعث شود از خیر خواندن بقیه اش بگذرم .

دانلود رمان " نسیان " 

نصیحت خواهرانه ! : خیلی دوست دارم نوجوان های امروزی این رمان را بخوانند و حتا شده کمی حال و هوا و امکانات امروزی خودشان را با امکانات و حال و هوای آن روزهای ما مقایسه کنند و قدر امروز خود را بیشتر بدانند .

/ 8 نظر / 36 بازدید
فرمول ساز

من خاطرات خوبی از بچگیم ندارم که همزمان شد با انقلاب و جنگ و مشکلات دیگر . راستش هنوز یاد اون دوران میافتم خوف برم میداره و نمی دونم این حس همه متولدین حوالی 57 هست یا من اینطورم که چندان علاقه ای به یادآوری آن فضاها ندارم و ترجیح می دهم به جایش خاطرات بهتری بسازم.

شیرین

پس تعطیلات بوده ای الی جون. هی میگم چرا پیدات نیست ها! خیلی مزه داره دور هم جمع شدن بعد از مدتها. برای منکه سالی یکبار و بلکم دو سال یکبار اتفاق می افته که دیگه مزه اش خیلی بهتره. اما درکت هم می کنم ... یک واقعیته که خانه پدری دیگه مثل خانه خود ادم نیست. منهم همیشه وقتی ایران هستم دلم برای راحتی و دنجی خونه خودم دلتنگ میشم. کاش میشد همه چیز رو با هم داشت! با این وصف بد نیست کتاب رو تین ایجر های الان بخونند که دائما میگن نسل سوخته اند. راستی نمی دونم تخم لق این نسل سوخته رو کی انداخت روی زبون همه. از اون اصطلاح های آبکی و خنده دار است که از شنیدنش فقط پوزخند به لبم می آید. حیف که توی فارسی معادلش نیست ولی یک چیزی هست به اسم autocommiserazione یعنی خود را به بدبختی زدن و برای خود دل کباب کردن! کاش ملت یکبار برای همیشه دست بردارد از اینکار!

نیره

عجیبه که سایته فیلتر نیست

شهره

ماجرای دعوا با عمو ها و عمه ها رو خوندم ما هم به نوع دیگریش گرفتاریم خیلی سخته کسانی رو که یک روز اط خودت می دونستی ....دل ادم می شکنه

شهناز گل محمدی

ممنون از توجه تان

بهاره

ممنون الی جان دانلودش کردم و به زودي خواهمش خواند. عزیزم اگر کتاب الکترونیکی میخوانی میخوام جسارت کنم و چندتا کتاب از 98 یا معرفی کنم بهت رمان قتل کیارش از مژگان زارع که داستانی جنایی دارد و به نظر من پخته و زیبا نوشته شده، کتابهایی که تسنیم، نویسنده آنهاست مثل به همین سادگی. امیدوارم خوشت بیاید. پ.ن. ممنونم که انقدر لطف داری به من[گل]

علیرضا

خانوم شیرین به حال خود گریستن ... معادل فارسیش هست ... آنچنان چیزه پیچیدی نیست که معادل نداشته باشه