گذر از حال بد به حال خوب

عادت همه ساله ی منه که با نزدیک شدن عید و ملس شدن و گرم شدن هوا و بلند شدن روز حالم کم کم رو به بد شدن میره . می دونم فصل داره رو به قشنگ شدن می ذاره ، می دونم درخت ها و گیاه های خشک و بی ریخت زمستونی دارن جوونه های ریز ریز می زنن و گاها شکوفه های خوشگل خوشگل می دن ، می دونم دیدن حاجی فیروزهای رقصنده توی خیابون برای چشم ها و گوش های مایی که به اینطور چیزها چندان عادت ندارند ممکنه هیجان ببخشه ، می دونم نود در صد خانه های این شهر دارن تمیز میشن و شیشه ها براق حالا گیریم با مصرف آب قابل شرب فراوان !، می دونم روزی میلیون تا پیامک مخصوص عید رد و بدل میشه که : مبارکه و بیایید خانه تکانی دل و این حرفها حالا گیریم کسی عملا به این پیام ها وقعی ننهد! ...ولی من هیچ سالی از حلول سال نو خوشحال نمیشم ! یا لااقل تا به حال که نشده ام. یکی از دلایلش روزهای بی پایان و کش دار تعطیلات نوروزه ، و یکیش هم جای خالی همه کساییه که سال های پیش بودن و حالا چند سالیه که دیگه نیستند ...و چند تا دلیل خصوصی دیگه ...ولی در این وانفسا یه کتاب حالم رو کم کم خوب کرد ! طوریکه یکبار نیمه شب به خودم اومدم و دیدم دارم با خواندن کتاب از ته دل می خندم ، چیزی که در من بعیده ،‌کتاب " بالاخره یک روزی قشنگ حرف می زنم " نوشته ی " دیوید سداریس " ترجمه " پیمان خاکسار " نشر خدابیامرز چشمه .

کتاب سرگذشت خود دیوید سداریس است که با طنز خیلی بانمک و ظریفی نوشته شده . با یه چرخی تو اینتر نت متوجه شدم اغلب نوشته اند مجموعه داستانه !‌یا نخواندند و یا خواندند و متوجه نشدند که مجموعه داستان نیست ! یه خود بیوگرافی طنز از نویسنده است . بخش دومش در مورد زندگی سداریس در فرانسه ست و سختی های یاد گرفتن زبان پرطمطراق فرانسویه :

" «برای من وحشتناک‌ترین مانع در یادگیری فرانسه این است که هر اسمی جنسیت دارد و این جنسیت بر روی ضمیر و صفت اثر می‌گذارد. به این خاطر که زن است و تخم می‌گذارد، مرغ مذکر است. اما کلمه‌ مردانگی مؤنث است. چون دستور زبان فرانسه این‌طور دستور فرموده، هرمافرودیت مذکر است وبی‌حاصلی مؤنث. ماه‌ها تلاش کردم تا رمز پنهانش را کشف کنم ولی بالاخره فهمیدم که عقل و منطق نمی‌توانند هیچ کمکی به من بکنند. هیستری، روان‌پریشی، شکنجه، افسردگی: به من گفته شد هر چیز ناخوشایندی احتمالاً مؤنث است. کمی امیدوار شدم ولی این نظریه هم با کلمات مذکری مثل جنایت، دندان‌درد و اسکیت به باد فنا رفت. من مشکلی با یادگیری خود کلمات ندارم ولی جنسیت‌ها به اشتباهم می‌اندازند و در ذهنم نمی‌مانند. چه حقه‌ای سوار کنم که یادم بماند ساندویچ مذکر است؟» "

داشتم فکر می کردم که یکی از دلایل توصیه ام برای کتاب خواندن همین گذار از حال بد به حال خوبه . وقتی بایه هزینه ی کم 8500 تومن میشه خندید چرا که نه ؟!

" پرستار بچه ی ایالیایی می خواست سوال اخر معلم را جواب بدهد که شاگرد مراکشی پرید وسط و داد زد : " ببخشید ، عید پاک چیه

درست که در یک کشور مسلمان بزرگ شده بود ولی بالاخره یکی دوباری باید به گوشش خورده بود . ولی نه ، جدا اسمش را هم نشنیده بود. ...

معلم از همه ی ما خواست تا برایش توضیح دهیمو

لهستای ها با قدرت تمام به میدان آمدند . یکی شان گفت : " این هست یک مهمانی برای پسر کوچک اسمانی پدر که خودش اسم خودش گفت عیساو...اه." به تته پته افتاد ، هموطنش به کمکش آمد.

" به خودش می گوید عیسا و بعد یک روز یا دو روز می میرد...چند لقمه...الوار"

کل کلاس پریدند وسط و اطلاعاتی دادند که اگر پاپ می شنید در جا سکته می کرد." (ص 162)

پ.ن : با وجود همه ی غرغرهام از ته دلم برای سال جدید برای همه تون سلامتی و شادی و همراه هم بودن و ثروت ( به معنی واقعی پول ) می خوام . سال خوشی داشته باشید .

/ 25 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

چفدر مشتاق خاندن این کتاب هستمف توی سبد خرید نشر چشمه ام هست اما تنبلی و ... اولین داستانی که از استاد جمالزاده خوندم کباب غاز بود اما کتاب "یکی بود یکی نبود" بسیار جالب بود!!!! منم عاشق قلمش شدم

افسانه

سال نوي تو هم مبارك باشه دوست عزيزم مي گم چه قدر خوبه كه تو اين وانفسا حداقل تو زبان فارسي بين زن و مرد فرقي نيست!!! البته فقط زباني

مینا-دفتر خاطرات

سلام الی جونم. امیدوارم که حالت خوب باشه و امسال برات روزهای بهاریه خوبی رقم بخوره. با اون قسمتش که گفتی دلایلی داری برای خوش حال نشدن از اومدن بهار داری ‘‌کاری ندارم. خوب حتما اونقدر دلیل هات بزرگ هستن که این تحول بزرگ طبیعت رو میشه بی خیال شد. اما به معنای واقعی کلمه برات آروزی سلامتی دارم و بعدش همون پول که خواسته بودی. امیدوارم امسال براتون بسیار بسیار پر برکت و پر رونق باشه... میبوسمت .[ماچ] البته جواب کامنت آخر سالت رو هم دادم تو وب خودم.

منوچ

ممنون بابت دعای قشنگت.

قیزی

الی جان سلام سال خوبی داشته باشی... خیلی موضوع وبت باحاله مخصوصن با این کلام قشنگی که بیان میکنی

رها

سلام اين روزها دارم هاروكي موراكامي مي خونم. چقدر سبكش رو دوست دارم! :)

پتک

بهار که میاد اوضاع ما هم به هم میریزه.. اما از بوی سبزه های آفتاب خورده هم نمیشه گذشت. نوشته های طنز رو بیشتر می پسندم .اما ازین نویسنده هنوز نخوندم

رها

از دو كه حرف مي زنم..... مخصوصا اون فصلي كه راجع به نويسنده شدنش گفته بود... دلم مي خواد همه كاراشو بخونم.

نازنين

حدودا يكسال پيش خوندم اين كتابو. يادمه خيلي خنديدم.