برای خاطر پسرک

پسرک هر روز که از مدرسه می آید همینطور که کند و اسلو لباس هاش رو از تنش در می آره و میون یکی یکی توصیه های تکراری و کوتاه من ، از مدرسه و کارهاش می گه و می گه ... امروز موزم رو دادم به خانوممون ... جوراباتو بنداز تو ماشین لباس شویی ... خودم هویجم رو خوردم ..... دیکته چه خبر .... به بهراد گفتم مامانم نمی ذاره دیگه سی دی بن تن رو بخرم تو برام می آری .... کف کیفتو رو زمین نذار ....نمی دونم سه شنبه یا چهار شنبه امتحان ریاضی داریم ..... چرا روزشو دقیق نمی دونی ، سردت نشد امروز کلاه نبردی ...نه ، مامان میشه امروز نخوابم پرشین تون ببینم.... قول می دم ، به جون امام حسین ، به جون مادرت بذار لاک پشتای نینجا رو ببینم .....صورتتو خوب بشور گربه شور نکنی.... .......اصلا فکر نکنید ترفندها و حرفاش برای کارتون دیدن و مشق ننوشتن تموم می شه ! حالا به هر حال خوابه و من در فرصت دست داده چند صفحه از رمان " سرزمین گوجه های سبز " هرتامولر رو خوندم و هی رفتم و اومدم بالای سرش و راستش دلم می خواد زودتر بیدار بشه ... و راست ترش دو سه سال اخیر هی با خودم می گم که کاش پسرک سال های پیشتر هم بود و الان مثلن 18 ساله .حتا گاهی به مامانم اعتراض می کنم که کاش اون وقت ها که به ازدواج فکر نمی کردم و یا حتا ازش وحشت داشتم  به یه روشی ترغیبم می کردی که زودتر ازدواج کنم و زودتر بچه دار بشم (‌تنها راه هنوز عرفی و اخلاقی این جامعه !)‌ . با پسرک من گاهی حتا شده به زور مجبور می شم بچه بشم و دوباره رشد کنم . با پسرک من و پدرش  گاهی بیشتر از پیش به هم نزدیک می شیم . با پسرک من بیشتر طعم آغوش و محبت رو می چشم . با پسرک من بیشتر برای همه ی دنیا خوبی و تکامل و صلح می خوام تا پسرکم را درون خودش با تکامل و خوبی جا بدهد .  حتا به خاطر پسرک وبلاگ می نویسم و یا حاشیه نویسی های کتاب هام مخاطبش پسرکم هستند  . با پسرک موسیقی های مختلفی رو که دوست داره مجبور  میشم گوش کنم ، حتا اگر رپ باشه که یک زمانی فکر می کردم به طور مطلق از حوصله ام خارجه .

خب پسرک بیدار شده و می گه : اجازه هست پرشین تون ببینم !!!

/ 25 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یادداشت های مینا

ایشاله خدا براتون سالم نگهش داره همیشه... موفقیت هاش رو ببینید و لذت ببرید[ماچ]

نازنين

خونواده هاي زيادي رو ديدم كه به خاطر حضور بچه، زن و شوهر به جاي اين كه بهم نزديك بشن، دور شدن و با هم انگار غريبه ن. خدا رو شكر كه براي شما جور ديگه اي اتفاق افتاده. سرزمين گوجه هاي سبز رو دو سالي هست كه خريدم ولي نمي تونم با متنش ارتباط برقرار كنم. اصلا فكر كنم با روش نوشتن خانم مولر مشكل دارم چون اون يكي كتابش -نفس بريده- رو هم هنوز نتونستم بخونم!

کوچه نادری

البته که خوب میشه. دلت هری نریزه. همه مثل هم نیستند ولی واقعا از این روزا لذت ببر عزیزم.

روزبه

اول ممنونم به خاطر اينكه لطف كرديد و پيام تبريك گذاشتيد نمي دونم توي يكي از پستهاي قبليتون كه در مورد رابطه مادر فرزندي خصوصي نوشته بودم پيامم به دستتون رسيد يا نه اين رابطه قطعا خيلي خوبه ولي من اميدوارم در آينده براي هيچ كدومتون درد سر ساز نشه راستش من هم خيلي مخصوصا از كسايي كه دير ازدواج كردند شنيدم كه اي كاش زود تر اين كار رو كرده بودند خدا شما رو براي همسر و فرزندتون و اونها رو براي شما نگه داره اميدوارم هميشه سعادتمند و شاد زندگي كنيد

taraneh

سلام.خیلی خیلی زیبا بود.اولین باره که وبلاگت میام و از تو هم میخوام که اگر تونستی برای اولین بار بیای وبلاگم و نظر بدی.من از الن تا نیم ساعت دیگه انلاینم و میتونم پاسخ نظراتت رو بدم.

روزبه

پيام من نيومد يا تاييد نشد ؟[تعجب]

مهدی آریان

بچه‌ها خیلی شیرینن. حرف زدنشون، خنده ها گریه‌هاشون و کلک زدن‌هاشون حتی. اما بزرگ شدنشون «گاهی» من رو غمگین می‌کنه. اینکه دیگه بچه نیستن... گاهی دلم برای بچگیِ بچه‌هایی که بزرگ شدنشون رو دیدم تنگ می‌شه.

یاسمن

و زنده باشه پسرک سالهای سال و البته سلامت زیر سایه پدر و مادر

راحله

سلام عزيزم شايد دير به دير بيام اما همه نوشته هاتو مي خونم.كلاس جوزيني خوبه? اين نوشته ت خيلي خوب بودكي ديكه بيار كه بعدن به مامانت نكي كاش مجبورت مي كرد يكي دوتا بجه ديكه هم مي اوردي مواظب خودت باش