من نگاه تو رو می خوام ، روی ماه تو رو می خوام

صبح رفتم خودم را چپاندم روی تخت پسرک و چسبیدم بهش ، فورا فهمید منم و خودش را چسباند بهم ، به خاطر مریضی اخیرش لاغر شده ،  خیلی یواش گفت : به خاطر رفتار دیشبم ببخشید ! و من یواشکی اشک ریختم و سفت تر بهش چسبیدم و هزاربار به خودم نهیب زدم که اینقدر سر درس به این طفل معصوم گیر نده ! بگذار تعطیلی را طعتیلی بنویسه ، بذار e را در yellow جا بیندازه ! گور بابای همه ی دنیا و قواعدش ، ... احساسات منو فهمید و هی خودش را لوس کرد و هی بلند نشد از خواب و آخر سر هم گفت میشه امروز مدرسه نرم ! بلند شدم و بلندش کردم و به هر حال با یک کلاه بافتنی کج و کوله در سر و یک کاپشن زیپ بالا نکشیده فرستادمش پایین ، خداحافظی نصفه نیمه ای کرد و رفت ، حالا دیگر همه ی حس ها رفته بودند ، باید تعطیلی را عین خودش بنویسد !

 

/ 6 نظر / 61 بازدید
شیرین

خیلی خوبه الی جون، درشتی و نرمی رو با هم داری [قلب]

ميله بدون پرچم

سلام دقيقن...گاهي به خودم ميگم تو كه فلان و بهمان به كجا رسيدي آخه كه بعضي وقتا گير مي دي كه فلان و بهمان...الان بچگي نكند پس فردا دكتر مي شود و مراجعه كننده را ظرف يه دقيقه ويزيت مي كند كه به گوشي و تفريح بچگانه اش برسد! [چشمک]

کامشین

الی جان خودت را بابت اینکه نگران پسرک هستی و بهش سخت می گیری سرزنش نکن. بعدا ازت متشکر می شه که مامان اصولگرائی بودی! [چشمک]

نیره

چون مادر نیستم نمیتونم نظر بدم.

مینا 3

آخی... عزیزم... چه حس قشنگی... فکر کنم من بمیرم از خوشی اگه همچین لحظه ایی رو تجربه کنم... اون چسبیدنه... اون جسمی که از تو کوچیکتره و نیاز به حمایتت داره... واییییییییی ... چقدر شیرینه ...

راحله

خب میذاشتی مدرسه نره سخت ګیر من و تو که یه روږ غیبت نداشتیم کجا را ګرفتیم که این طفلکی ها باید بګیرن؟ من که به حلما سخت نمیګیرم برا خودش پادشاهی میکنه دلی میره مدرسه و میاد[چشمک]