بچه های طلاق

هر مساله ای توی هر شهر و دیاری فرهنگ خودش رو می طلبه . در واقع هر اتفاقی با فراگیر شدنش توی هر جای دنیا فرهنگ خاص و مردمی مربوط به اون اتفاق رو می سازه . توی کشور ما به هر دلیلی طلاق روند رو به رشدی داشته . من اینطور نتیجه می گیرم که حالا علت جدایی هر چی هست و حق با هر کدوم از طرفین هم که باشه این آمار بالا نشون می ده که مردم ما ـ چه زن و چه مرد ـ یاد گرفتند که مثل اغلب پدر و مادرهاشون نسازن و نسوزن . یاد گرفتن که اگر اوضاع حتا اگر کمی به نفع شون نباشه اگر شرایط اش رو داشته باشند جدا بشن . در واقع این بد هم نیست ولی موضوعی که منو اذیت می کنه اینه که می بینم اغلب فرهنگ زندگی بعد از طلاق رو بلد نیستند ، مخصوصا اگر اون زوج از بد روزگار بچه ای هم از خودش به جا گذاشته باشه . از وقتی پسرکم مدرسه رفته توی یه کلاس بیست نفری تا اونجاییکه من می دونم سه تا بچه ی طلاق دارند . اگر بدونید پدر و مادرهاشون چه کارهای عجیبی می کنند ؟! توی جلسات ماهانه ی مدرسه هر بار یکیشون میان . مادر با جدیدترین و به روز ترین آرایش مد روز با موهای نیمی طبیعی و نیمی غیر طبیعی ( که احتمالا یعنی شوهر قبلی ! فکر نکن من از تو جدا شدم ککم هم می گزه !) و پدر با انواع گوشی ها و دوربین های به روز و ماشین های جدید ( که اونم احتمالا یعنی بد چیزی رو از دست دادی !) . یکی از دیگه از پسر بچه های معصوم کلاس پسرک که پدرش دو سه سال اخیر دزدیده بوده بچه اش رو و با خودش برده بوده مالزی ! حالا با چه اقامتی و کجا زندگی می کرده پسرک معصوم تو یه کشور دیگه چی ها دیده یا ندیده و یا خورده و نخورده بماند ... مادرش هم با کلی خرج و مخارج سنگین  پیگیری کرده بچه رو پیدا کرده آورده اش پیش خودش . یکی دیگه باباش بعد از جدایی رفته مغازه ی حیوون فروشی باز کرده !! و هر بار با هدیه دادن انواع کاسکو و همستر و خوکچه هندی و... پسرش رو هوایی می کنه و به این وسیله حس حسادت و لجاجت زن قبلیش رو درمی آره . برای چی حسادت ؟ از طریق پسرشون به مادره پیغام می فرسته که فلان هنر پیشه ی زن و فلان دختر و... مشتری حیوون های من هستند ! زن هم از طریق پسر پیغام فرستاده که به جای حیوون ها برو مادر و خواهر خودت رو ببند تو مغازه !!!

ما خیلی هامون توی خونواده های نسبتا سالم و کم مجادله بزرگ شدیم الآن کلی دچار آسیب روانی هستیم وای به حال این بچه های معصوم که اینطوری بزرگ می شن .

پ.ن : من ماهی یکبار بیشتر مدرسه ی پسرک نمی رم . با اینحال توی همین دو سه جلسه همه ی اینها رو متوجه شدم . دارید حس هم دردی و درددل کردن زن ها رو ؟!

/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میله بدون پرچم

سلام معلوم نیست که وضع بدتر بشود...یعنی امیدوارم که بدتر نشود! بچه طلاق بودن لزومن منتهی به آسیبهای روانی شدید و اینا نمیشه و چه بسا برای اون بچه ها (برخی هاشون) شرایط جدید آسیب کمتری داره. از این جهته که می گم معلوم نیست وضع بدتر بشود.

شیرین

در مورد دزدیدن بچه و دور کردنش از خانه یک موضوع جالب رو برات بگم: در ایتالیا زن و مرد بعد از بچه دار شدن بدون اجازه طرف مقابل نمیتونند گذرنامه داشته باشند! یعنی من مادر اگر حس کنم شوهرم بالقوه قادر به دزیدن و بردن بچه به یک کشور دیگر هست برگه صدور گذرنامه شوهرم رو امضا نمیکنم و او هرگز نخواهد توانست از کشور خارج شود! دوم در مورد طلاق، خیلی خوب اشاره کردی. زوجین متاسفانه خیلی مواقع آن بلوغ فکری را ندارند که بفهمند حتی بعد از جدایی هم والدین یک فرزند می مانند و برای سلامت جسمی و روانیش مسئولند. اینجور آدمها در جهالت ازدواج میکنند و متاسفانه در جهالت جدا میشن و به زندگی جاهل وارشون ادامه میدند!

افسانه

تو اين جريانات اين فقط بچه هان كه آسيب وحشتناكي مي بينن... چه قدر گناه دارن اين طور بچه ها... حالا نه اينكه سوختن و ساختن پدر مادرها به خاطر بچه خيلي درست باشه ها نه ولي پيغام و پسغام دادن اون هم از طريق يه بچه طفلكي و چه مي دونم ماجراهايي مثل دزديدن و اين طور چيزها خيلي وحشتناكه... خيلي گناه دارن ... دلم سوخت . . . ميگم الي تو يه خبرنگار بالقوه اي ها اين استعداد رو دست كم نگير اگه همكارم بودي قطعا يكي از قويترين ها تو اصحاب رسانه به شمار مي رفتي... يعني كلا 4-5 جلسه رفتي مدرسه اين هم چيز ميز دستگيرت شده؟!

حجازی

الان که دارم براتون یادداشت می زارم بزمرگی هم داره دانلود می شه . امشب پدرش رو در میارم . جتما کتاب خوبیه

الهه ساجي(الي)

اين بچه ها كم درد دارن كه حالا ميگي مشكلات رواني هم گريبانگيرشونه ؟ اين درست نيست دختر گل منم بچه طلاقه اما من كه نخواستم اينجوري بشه شرايط اين وضع رو پيش آورد .... از درد دل يه مادر خبر نداري ؟ تو كه خودت مادري زندگي آدما مثل هم نيست منو ببخش اما دارم منفجر ميشم نيمه وجوديم ازم دوره و تنهام ..... جرمم مادر بودن اتهامم شاغل بودن .....

الهه ساجي(الي)

سلام . خوشحالم كه منظورتو روشن و اضح و صريح واسم نوشتي منو ببخش بد فهميده بودم . راستش دردايي تو سينه آدم لونه مي كنه كه تمام و جودش فكرش كاراش همه و همه ميشه اون درد ... اين درست نيست اما كاريش نميشه كرد . كارم شده انتظار كشيدن كه ليلي بزرگ بشه و بتونه تشخيص بده مقصر داستان زندگيش كي بوده بلكه منم به آرزوم برسم و دخترم واسه هميشه پيشم بمونه

روزبه

يكي از اقوام من خانمي بود كه وقتي از همسر اولش به اجبار خانواده هاشون جدا شد مدتها در تيمارستان بستري بود ( واقعا هميشه از به عشقي كه به همسرش داشت تعجب ميكردم) با همسر دومش ازدواج كرد و به خارج از كشور رفت تا اونجايي كه ميدونم از همسر دوم هم جدا شده والان تمام فرزندانش با اون زندگي ميكنند و احتمالا زندگي آرومي هم داره نگاهتون نگاه جالب و جديدي بود اينكه هميشه نبايد به طلاق به چشم بد نگاه كرد و مسئله اصلي بعد از طلاقه منم واقعا از آينده اين مملكت از بعضي چيزهايي كه ميبينم واقعا ميترسم از يه طرف داريم نسلي رو ميبينيم كه با جديدترين پديدهاي روز دنيا بار مياد و احتمالا مثل ما در خيلي از موارد فريب نخواهد خورد و خودش تصميم ميگيره و لي از طرف ديگه ناهنجاري هاي بيشتري رو هم داره همراه خودش بزرگ ميكنه خدا به خير كنه

منوچ

من تا حالا به این مقوله فرهنگ بعد از طلاق فکر نکرده بودم. مسئله مهمی رو گفتی

من و منوچ

دیروز یا پریروز یک آخوندی توی تلویزیون داشت می‌گفت که طلاق در صورتی که فرهنگش موجود باشه، میتونه چیز خوبی باشه.