جهل ، قدرت است .

1984 ، اعتراف می کنم این کتاب جورج اورول جز اون کتابهایی بوده که هر وقت توی ستون کتابهای نخونده ام روی اپن آشپزخانه بهش میرسیدم دوباره می ذاشتمش زیر تا فعلا نخونمش ! راستش کمی به کتابهای کلاسیک مشکوکم ولی اینبار گرفتم دستم و  همینطور یک نفس خواندمش ، یک لحظه من رو تصور کنید ساعت هشت و نیم شب توی پارک ملت درست توی زمین بازی بچه ها و زیر یکی از معدود ستونهای روشنایی نشسته ام  در حالیکه پسرک را می پایم و نمی دانم چرا با ترس از دیده شدن عنوان کتاب توسط مردم کتاب را می خواندم. راستش تحت تاثیر فضای کتاب احساس می کردم مثلا شاید بسی ×جی مخلسی من را ببیند و کت بسته به جرم خواندن این کتاب ببردم به ناکجا آباد و یا به قول همین کتاب " ناگهان بخار شوم "‌! تصور کنید بعد از پایان جنگ دوم  (1949 م) و دنیا درگیر احساسات نجات بخش کمونیستی ... خیلی از بزرگان و چیز فهم تر ها نگران بودند که مبادا دنیا مسحور این حس کمونیستی رفیق استالین بشه ... در این میان جورج اورول شروع به نگارش این رمان می کنه و در این رمان دنیای تحت تسلط حکومتی استبدادی ناشی از کمونیست را در سال 1984  ( 35 سال بعد از جنگ )تصویر می کنه ، البته حکومت مستبد و مسلط این رمان خیلی خیلی پیشرفته تر از کمونیست ها هستند . شخصیت اول کتاب " وینستن " ( که گویا با الهام از عنوان وینستن چرچیل انتخاب شده ) در لندن تحت تسلط فردی به نام " برادر بزرگ " زندگی میکنه. این برادر بزرگ را کسی ندیده ولی آنچنان در لایه لایه ی زندگی مردم حضور داره که حتا بچه ها با تخطی فکری و ذهنی و نه عملی پدر و مادرشان را با افتخار به پلیس فکر به عنوان خائن به برادر بزرگ معرفی می کنند و اینجاست که ناگهان یکی بخار میشه و بخار شدن یعنی نیست و محو میشه ، البته در همین کتاب متوجه میشیم که بخار شدن یعنی چه ... با خواندن این بخشهای کتاب استخوانهایتان خورد خواهد شد ! لطفا اگر مثل من این کتاب را طی این سالها ندیده گرفته اید حتما بخوانیدش . نمی دانم چرا در نت میهنی هر چقدر دنبال عکسی از این کتاب گشتم  به در بسته خوردم ، البته می دانم چرا ولی چون می ترسم " بخار شوم " به روی خودم نمی آورم !

حالا لابه لای خواندن این کتاب برای اینکه کمی از تلخی فضای این کتاب گرفته شود مثل من حتما حتما فیلم " دیکتاتور " را ببینید تا خیلی بخندید ، لااقل من که خیلی خندیدم !

 

پ.ن : عنوان برگرفته از شعاری رایج در 1984!

/ 13 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسانه

کتاب خوبیه... من هم با خودم بود نمی خوندمش زیاد از کتابها و فیلم هایی که کلاسیکن خوشم نمی یاد. اما به توصیه یک دوست خوندم و ازش بعد ها کلی تشکر کردم. راستش تو طول داستان چندین بار خودم رو گذاشتم جای وینستون اسمیت. راستش نمی تونستم جای اون باشم و تصمیماتی غیر از آنچه که اون گرفت بگیرم... الی راه حل ساده اش اینه که قبل از اینکه بخار بشی جلد رو اسکن کنی و بذاری رو وبت شاید بعدها قبل از اینکه بخار بشی مرجعی شدی برای عکس روی جلد :)

نرگس(فانوس به دست)

چرا من یادم نمی اید کتاب درباره ی چه بود خوانده ام آه ببین همینجاست روبرویم توی کتابخوانه ولی یادم نمی اید هیچ

حجازی

سلام کتاب خیلی خوبیه . سال 69 وقتی این کتاب رو خوندم انقدر خوشم اومد که رفتم چند تا دیگه خریدم و به دوستام کادو دادم . امسال هم برای دخترم خریدم... کتاب قلعه حیواناتش رو هم دوست دارم .هر دو کتاب خیلی واقعی و ملموسند . دیکتاتور هم فیلم خوبیه . کاشکی اراجیفش کمتر بود!

مح مسو

... یادش بخیر...اون روز هم یک نفس...توی قطار بودیم انگار... و بعد رسیده نرسیده ...کتاب رو بسته بودم و چقدر حس میکردم اینا رو دارم یه جایی می بینم...

روزبه

اورل را بيشتر به قلعه حيوانات ميشناسم چه قدر جالبه كه اين نويسنده ذهن تخيلي اش صرف داستانهايي با زير لايه هاي سياسي قوي كرده اما اين جمله: جهل قدرت است خودش به اندازه چندين صد كتاب و فيلم حرف دارد براي گفتن

پرشکوه

من 1984 رو خوندم کتاب خوبی که مکمل اون میشه مزرعه حیوانات. خیلی از حاکمهای مستبد ارزوشون مشابه قائد بزرگ شدته.

مجتبی

چند سالی است که میخواهم این کتااب را بخوانم که نمی خوانم،با این همه تعریفی که ازش شنیده ام، و چند ماهی هم هست که میخواهم این فیلم را ببینم که نمی بینم... باری به امیددیدن و خواندنشان

فرشاد

[لبخند] بادرود من این فیلم و دیدم ،خیلیم خندیدم،حالا وقتش که اسخونام خرد بشه من لینکت کردم البته شما مجبور نیستی همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تورا گذری بر مقام ما افتد [لبخند]