کاش بیشتر پدری می کردی پدر آن فرانک!

سال ها بود نمایشگاه کتاب نرفته بودم تا اینکه امسال  شاخ غول را شکستم و به خاطر پسرک رفتم و راستش از این بابت خوشحال هم هستم . به پسرک که خیلی خوش گذشته . هر چند با بچه رفتن به یه همچین جای بیش از حد بزرگی کمی حوصله می خواد ، به من بود ساعات بیشتری می گشتم بی نگرانی مدام از گم شدن احتمالی پسرک . چند تا از کتاب هایی که گرفتم در عکس زیر هستند . من هم به تب راه افتاده ی گذاشتن عکس کتاب های خریداری شده در اینترنت پیوستم ! 

از من به شما نصیحت تا نمایشگاه برقراره حتمن به غرفه ی نشر آموت بروید که اگر بروید مثل من دست خالی برنمی گردید .به مرور که کتاب ها را خواندم به معرفی آن ها خواهم پرداخت. همین جا از جناب یوسف علیخانی مدیر نشر آموت بسیار تشکر می کنم به خاطر لطف شون نسبت به من و وبلاگم .

این چند روزه شب ها غرق در خاطرات آن فرانک بودم . لینک دانلودش را می گذارم دوست داشتید دانلود کنید بخوانید. آن فرانک دختر دوازده ساله ی یهودی ای ست که همراه مادر و پدر و خواهرش در شهر آمستردام هلند زندگی می کنند . سال 1942 و 43 که فرا می رسد آن ها مجبور می شوند از ترس نازی ها به مخفیگاهی در شهر بروند و به مدت دو سال و نیم در آنجا به همراه چند یهودی دیگر زندگی کنند . راستش خاطرات آن فرانک که حدود سیصد صفحه است آن به جز روزمرگی و احساسات یک دختر بچه ی رو به بلوغ چیز خاصی ندارد مگر آن جاهایی که مربوط به کشتار و گشتن های آلمان های نازی به دنبال یهودی ها می شود . قسمت تکان دهنده ی خاطرات آن فرانک دقیقا آن جاست که خاطرات تمام می شوند که یعنی بعد از سه سال بگیر و ببند و پنهان کاری بالاخره آلمان ها آن ها را پیدا می کنند و بعد راهی اردوگاه های کار و مرگ نازی ها می شوند و بعد دیگر هیچ جز مرگ..... این خاطرات را پدر آن فرانک که تنها بازمانده ی خانواده شان ازجنگ دوم بوده بعدها چاپ می کند که میلیون ها نفر خوانده اندش. این پدر اینقدر بی ذوق و یا شوک زده بوده که نکرده حداقل به اندازه ی چند صفحه ی آخر خاطرات را به روایت خودش بنویسد .

لینک دانلود کتاب خاطرات آن فرانک

#نشرآموت

/ 9 نظر / 35 بازدید
مارال

چه کتابهای خوبی را خریدید. به وقت بهشت را من هم خوندم. داستان قشنگ و شیرینی داشت.

فرمولساز

وبلاگ شما تعریف هم داره! خیلی خوشخوان و مختصر و مفید می نویسی و دکورش هم جوریه که خواننده به کتاب خواندن تشویق میشه فقط کتابی که نشر شده آیا دانلودش مجازه؟ آن فرانک را میگم. چه تصادف جالبی من هم بعد از سالها امسال پا شدم رفتم نمایشگاه کتاب و برخلاف آخرین باری که خیلی بخاطر ازدحام و گرما اذیت شده بودم اینبار اصلا" اذیت نشدم البته رفتنم بخاطر دیدن استاد نادیده ای بود که ماهها از اینجا باهاش ایمیل نگاری کردم و فقط عکس جیمیل هم را دیده بودیم و قبول کرده بود استاد مشاور پایان نامه من باشند ایشون تازه از استرالیا رسیده بودند و در انتشاراتی که حق تالیف کتابهاشون را داشت حاضر شدند و من هم قند توی دلم آب شد تا از نزدیک دیدمشون ولی مدتی که منتظر دکتر بودیم تمام شبستان را گشستیم و دوستم خریدهایی کرد من هم بعد از ملاقات با استاد رفتم نشرهای دانشگاهی که دو تا کتاب طرحواره درمانی که عاشقش شدم را گفتند دیر آمدید تمام شد! به ناچار دو سه تا کتاب دیگه در مورد همان موضوع طرحواره خریدم و برگشتم البته مثل شما دست پر برنگشتم ولی حداقل استاد مشاورم را از نزدیک دیدم! :)

پرشکوه

همیشه کتابهای خوبی معرفی می کنید.

شیرین

الی جون فکر کنم تیتر مطلبت کمی بی انصافیه در حق آن پدر. راستش وقتی چند سال قبل کتاب رو خوندم آنقدر مات و متحیر از فجایع آن زمان بودم که اصلا به ذهنم نرسید که چرا پدر روایتی از نقطه دید خودش رو اضافه نکرد. شاید نمی خواست نقطه دیدش بعنوان ناخالصی روی روایت دخترش سنگینی کنه و شاید این تصمیم درست هم بود. اصلا اینکه جنگ رو از چشم های یک دختر نوجوان ببینیم فکر کنم عصاره این کتابست و راز تاثیر گذاری اش. فکر کنم این مرد، پدری را زمانی در حق فرزندانش ادا کرد که حتی در دوران خفا هم از اهمیت مطالعه و یادگیری برایشان گفت، دختر نوجوانی که به تفکر و تعمق دعوت شد و آموزه های پدر را الحق خوب به اجرا درآورد.

روزبه

من كتابي شبه به كتاب خاطرات آن فرانك (دقيقا از روايت يك خانم )سالها قبل خوانده بودم كه خيلي جالب بود اسمش را فراموش كردم و لي آن كتاب تا به انتها تاجايي كه به خاطر دارم از قول همان خانم روايت ميشد فكر كنم روايت هايي از اين دست زياد است مثلا چندي قبل نمونه ديگري ديدم كه فيلم هم شده است و درباره تجاوزات گسترده سربازان روسي به زنان آلماني بعد از اشغال برلين است (درويكيپديا در باره اين واعيت تاريخي نوشته است )

شیرین

الی جون کمی دچار شک شدم در مورد ترجمه کتاب ... مگه آخر کتاب مستندات مربوط به جنگ، سرنوشت خانواده های مخفیگاه، نقشه مخفی گاه ... پیوست نشده اند؟ اگر سرنوشت آن فرانک و عاقبتش برای خواننده این ترجمه نامعلوم می ماند احتمالا این ترجمه با آخرین نشر اصل کتاب متفاوت است. در ضمن خوشحالم که می دونی چقدر دوستت دارم ، اختلاف نظر نمک هر دوستی و معاشرته [چشمک][قلب]

متین

سلام وبلاگتون عالی است . و خیلی هم جدی است . اگر خواستی بخندید یش من بیا بخند . اگر هم جوک بفرستی بام خودت در وبلاگم می گذارمش . موفق باشی .

مجتبی

عجب !!!!! دیشب که داشتم این یادادشت را میخواندم دقیقا چند دقیقه بقعدش میخواستم شروع کنم خاطرات آن فرانک رو بخوانم. چند روزی است که شروعش کرده ام، و با تبلت شبها کتاب مبخوانم، خوب است، آرم پهن می شوی و نیازی به چراغ هم نیست. من از خود سایت علاء الدین گرفتم. نمی دانم می دانیدیا نه ولی سایتی است از بنیاد و یهودی ها و اینها که برای پیوند با فارسی زبان ها کتاب های یهودی ها را منتشر میکند. گمونم اببتدا کتاب هم دیده باشید که سفیر فرانسه و گویا مسئول این کتابخانه آن را امضا کرده. وجالب است که فیلتر هم نبود!!!! این امر کمی مرا در باره اینکه واقعا این کتاب حقیقی است و اینکه درش دست نبرده باشند و پیاز داغش را زیاد نکرده باشند ه شک انداخته. البته تا الان؛ص50، که خوب بوده، دخترک معلوم است نویسنده نبوده،و با زبانی کاملا خودمانی دارد حرف می زند. شیرین است.

کامشین

الی جون ماجرای آن فرانک خیلی فراتر متنی است که تحت عنوان کتاب چاپ شده. پدر آن فرانک تنها بازمانده خانواده چهارنفری آن ها بود و خاطرات آن تا مدت ها در دست خانمی بود که به خانواده فرانک و چند نفر دیگر پناه داده بود. پدر آن، دست نوشته های آن رازمانی دریافت میکند که کاملا امیدش را برای پیدا کردن خانواده اش از دست داده بود و این خاطرات بچه گانه تنها چیزی بود که از خانواده باقی مانده بود. شابد به همبن دلیل ترجیح داده نه تنها چیزی به اصل اضافه نکند بلکه حتی هیچ ویرایشی هم بر متن صورت نگرفت. پدر آن از بازماندگان هولوکاست بود و تا اواخر دهه 70 زنده بود. در واقع وظیفه پدری اش را با چاپ این کتاب و افتتاح یک بنیاد (یا یک موزه) به جا اورد و نام آن را زنده نگه داشت.