قصد اصلا فیلم " شعله " نبود !

موبایل درجه ی هوا را منفی 3 نشان میده ، به نظر میاد زمستان همه ی زور و نفسش را گذاشته برای این آخرهای سال درست همان وقتی که من پالتو و کاپشن ها و بافت های استفاده نشده ی طی زمستان را داشتم جمع می کردم ، البته که اسفند مثل خواهر پیری که از قضا دل جوانی هم دارد همه را تحمل می کند و باز با افتخار شور و هیجان و بدوبدوهای مردم را نگاه می کند که اینبار با شال و کلاه و لباس های گرم تر می دوند .  خلوت کردن ها تمام شد ، درواقع چیز دندانگیری برای دور ریختن باقی نمانده بود ! آنقدر که سال های قبل خلوت کرده ام ، راستش خانه تکانی و تدارکات شب عید برای من یکی که اصلا معنایی ندارد و راست ترش گاهی لذت می برم از تدارک دیدن های اطرافیانم . یک خاله دارم که از نیمه ی بهمن به بعد هرسال دیگر خودش و دخترها و عروسش را در خانه هایشان پیدا نمی کنیم ، آن ها خانوادگی و با برنامه ریزی های بی وقفه ای بین کار بیرون و خانه و تنظیم زمان های مدرسه رفتن و نرفتن بچه هایشان و شوهرهایشان نیز مدام در حال رفت و آمد و خرید هستند تا لحظه ی تحویل سال .آن ها هرسال اینموقع ها مبل می خرند ، فرش عوض می کنند ، انواع ظرف و ظروف و مجسمه های ریز و درشت دکوری می خرند ، دیگ و قابلمه و آبکش و قاشق و ملاقه به سرویس های آشپزخانه شان اضافه می کنند ، لوسترهای چندمیلیونی می خرند ، ... کافیه از دخترخاله ام بپرسید مثلا می خوام ظرف و ظروف پلاستیکی بخرم کجا باید برم ؟ او استادانه می گه : برای این کار فقط برو شوش ، پاساژ فلان ، طبقه ی همکف ، پلاک فلان ، یادت باشه موقع خرید فقط آقا تقی باشه اون خوب تخفیف میده و جنس هاش بهتره از آقا نقی ! راستش من لذت می برم از این شور و هیجان جاری در آن ها هر چند خودم اصلا توان و حوصله ی این کار ها ندارم . در عوض من و پسرک و همسرجان دو سه شب پیش بی خیال همه چیز نشستیم و فیلم " شعله " را دیدیم ! آره همان فیلم هندیه ، راستش از قبل قراری بر دیدن نبود ولی به خودمان آمدیم و دیدیم داریم چای می نوشیم و رقص زن بدبخت و عاشق پیشه ی فیلم را می بینیم روی شیشه خرده ها و کیفوری هیستریک شخصیت منفی فیلم رو . یادم آمد که در سال های دانشگاه در جمع دخترانه ی پر قضاوت خودمان اسم یکی از پسرهای دانشگاه را گذاشته بودیم همونی که شبیه شخصیت منفی فیلم های هندیه ! یادم آمد که امر ، اکبر ، آنتونی ای را هم زیاد دیده بودم . پسرک از فیلم خوشش آمد چون بزن بزن و جنگ و کشتار زیاد داشت و من از دوباره دیدنش خوشم آمد چون یاد سال های بی دغدغه ی زندگی ام افتادم ، سال های نی قلیونی خودم ، سال هایی که استرس گذر زمان را اصلا درک نمی کردم ، سال هایی که همه بودند و البته مهربان تر بودند ...

بگذریم

/ 7 نظر / 86 بازدید
نیره

یادش به خیر فیلم شعله...هیچ وقت نشد کلش رو بشینیم و ببینیم بس که طولانی بود. ما توی اطرافیانمون این تیپ افراد نداریم. یعنی کسانی که همه چیزشون رو برای عید نو کنند! با این که متومل هم هستن ولی از هرچیزی استفاده مناسب می کنند.

شیرین

عجب اسراف بی معنایی عوض کردن وسایل خانه هر سال!! خدا مال و منال زیاد به همه بدهد ولی خدایی از تیر و تخته خریدن یا حتی لباس و کفش و ... اصلا خوشم نمی آید. اینهمه راه های بهتر برای پول خرج کردن هست. راستی خسته نباشی از خانه تکانی الی جان. شعله هم نوش جانتان :)) یک وقتهایی آدم هوس میکند فیلم های قدیمی را دوباره ببیند حتی وقتی هندی باشند [چشمک]

راحله

سلام خوبی؟افرین من که هنوز تکون هم نخوردم چه برسه خونمو بتکونم[شرمنده] راستی اون کتاب وقتی که بخوابم را خوندم خیلی خوب بود بخصوص ۵۰ صفحه اخرش به همه اش می ارزید دستت درد نکنه لذت بردم.راستی فیلم IN TIME را دیدی؟خیلی قشنګه اګه ندیدی حتمن ببین

آرزو.ع

الی جان قصدت فیلم شعله هم که نباشد با خواندن پستت لحظاتی به دهه غم انگیز شصت رفتم.رقص معروف این فیلم البته که زیباست و هنوز هم من آن را به رقص باربی های امروزی بالیوود ترجیح می دهم . من هم با این خانم های متخصص زیاد بر خورد کرده ام و راستش چند سال یک بار که می خواهم وسیله ای بخرم راهنمایی هایشان خیلی مفید است!

ياسمن

اتفاقا من هم عاشق اين همه هيجان ادم هايي هستم مثل دختر خاله شما البته من هم بهاين شكل نيستم ولي روزهاي باياني سال دوست دارم تو هيايهوي خيابون باشم حتي بارسال با توتولي رفتيم و البته مامان. خاله و كلي كشتيم فيلم شعله فيلم بجكي هاي من است و جقدر مي ديم و كريه مي كردم و البته امر اكبر انتوني و خيلي فيلم هاي ديكه باورت ميشه ديشب من داشتم فكر مي كردم جند ساله فيلم هندي نديدم و ياد فيلم كنكا و جمنا افتادم و يهويي دلم خواست كه اين فيم رو بعد سالها ببينم فكر كنم باهم تله باتي داريم

ميله بدون پرچم

سلام اجماعن براي سلامتي شوهرخاله و دامادهاشان صلوات فرستادم. والللا!! [لبخند]

مینا3

فیلم شعله رو 7-8 ساله بودم که دیدم... جبارسین رو خوب یادمه و شعله... چه عالمی بود... تو بچگی چه حس خاصی بود... ......... منم بدو بدو های دم عید را دیدنش را بیشتر دوست دارم تا انجام دادنش را...