هجوم همیشگی وقایع جنگ ، هر بار به طریقی !

پسرکم از من می پرسد : چرا آمریکا دشمن ماست ؟!!! می گم : از کجا می دونی ؟ می گه : می دونم دیگه و شروع می کنه به خوندن یه شعر که الآن یادم نیست ولی تو مایه های " ده بیست سه پونزده " و آخر شعره می رسه به " آمریکای پدرسگ " !!! مسلما سوغات زنگ های تفریح مدرسه ست و از گل و بلبل و صلح گفتن های من هم فایده ای نداره . یادم اومد ماها هم اغلبمون توی دوره ای صبح ها و نیمه شب ها با صدای آژیر و بعد نفرین کردن به تک تک سلول های صدام از خواب بلند می شدیم و یا می پریدیم ، دلیل ما وحشت از شنیدن صدای توپ و تانک و آژیر های رنگ به رنگ و  پناه گاههای دراز و باریک و تاریک مدرسه هامون و حس ترس موقع ردگیری دود دنباله ی موشک ها و صدای خرخر رادیوی آمریکا و اسرائیل پدرهامون بود ، خلاصه مجموعه ی این المان های ملموس ما بچه ها رو وادار می کرد توی صف های مدرسه و موقع آژیر قرمز توی پناهگاهها شعار و نفرین های از ته دل نثار صدام و فک و فامیلش بکنیم ولی این نسل چرا راحت دشمنی را می پذیرد ؟ این ذهن های صاف و صیقلی  چرا در مراسم های سربازی گونه ی صبحگاهی مهر و شادی را یاد نمی گیرند ؟

درست حدس زدید ، حالم خوب نیست ! فکر می کنید با خواندن کتاب " من قاتل پسرتان هستم " از " احمد دهقان " حال خوبی باقی می ماند ؟  فکر کنید اعلام کرده اند جنگ ایران و عراق تمام شده ، فرمانده که از افراد لشکرش فقط پانزده نفر باقی مانده اند سربازهایش را پدرانه کنار ریل قطار جمع می کند  تا قطاری که قبلن هماهنگ شده بیاید و آخرین سرباز های مانده از جنگ را ببرد ، ولی  دو روز می گذرد و قطار نمی آید ، آن ها به همین زودی فراموش شده اند...و یا در عملیاتی شبانه با عده ای سرباز غواص برای شناسایی مواضع دشمن ( عراق ) رفته اید و ناگهان یکی از دوستانتان تیر می خورد و شروع می کند به ناله و شما مجبور می شوید برای اینکه بقیه ی عملیات لو نرود و ناله های دوستتان دشمن را متوجه حضور شما نکند سر دوستتان را زیر آب بگیرید تا خفه خون ! بگیرد ... و یا ...اصلا خودتان بروید و کتاب را بخوانید و ببینید چطور در سکوت  موقع خواندن کتاب مورد هجوم همه ی وقایع و خاطرات مربوط به جنگ ایران و عراق قرار می گیرید . احمد دهقان در این کتاب بی هیچ قضاوت و دخالت احساسی ای قصه ها و تجربه های تکان دهنده ای از جنگ می گوید . او خودش را کنار می کشد و ذهن شما را وارد ماجرا می کند.

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لادن

زمان بچگی ما هم که دوران جنگ بود، هر روز مرگ بر صدام و آمریکا و اسرائیل و ... می دادیم. الان که فکر می کنم، می بینم هیچ فکری پشتش نبود، هیچ حسی، عین هیپنوتیزم شده ها... یعنی اونقدر عادت کرده بودیم به این تنفرپراکنی و خشم و توهین!!

افسانه

نمي دونم اين سياسيون پارانوئيد چرا هي حرف از دشمن مي زنن آخه... ماحصلش هم مي شه همين چرندياتي كه سر صف مدارس زمزمه مي شه ديگه

نرگس(فانوس به دست)

فقط اومدم احوال پرسی البته مطلب اخرم خوندم

راحله دختر دایی

مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر صدام اما هیچکس نگفت مرگ بر دو رنگی، مرگ بر بی صفتی، مرگ بر دورویی و دغل بازی، مرگ بر فحشا، مرگ بر سفره های خالی، مرگ بر .... واقعا مسئله ی تأسف بر انگیزیه.... جالب تر اینکه همه این اراجیفو تو گوش نسل جدید هم می خونن اما اینجا یک امای خوب داره اونم اینکه به همت اینترنت و وسایل ارتباط جمعی و این چیزا نسل جدید گول نمیخوره... من فیلم پاداش سکوت و دیدم جالب بود... دقیقا حکایتی دیگه از جنگ بود که در نوع خودش خوب بود....

نسرین قربانی

سلام الی عزیزم. صبحت به خیر.درمورد کتاب احمددقان باید بگم من چندسال پیش خوندم. دیالوگ هاعالیه ولی این که ذهن روخالیکرد تااونو جاداد بحث دیگه ایی. و اما درمورد خط تیره آیلین. زن ایرانی تا وقتی ازنظرشخصیتی. مالی . احساسی آویزون مرد هست باید هم این فداکاری های احمقانه رو بکنه. نمی گم فداکاری بده اما وقتی همیشه فقط یک طرفه بود موجب دل آشوبه می شه. عقده ی هزار سال ایی که یه روزی ازجایی بیرون می زنه.

نسرین قربانی

تا وقتی تو فرهنگ ما به دخترها آموزش داده می شه که مرد هرکاری می خواد می تونه انجام بده و ثلث اون کاربرای زن ننگ و حکم سنگسارداره همینه. زندگی زناشویی زمانی قشنگه که هردو نفرحدو حدود خودشونو بدونن. ازهم دیگه اطلاعاتی کامل و وسیع داشته باشن. نه اون قدر به نزدیک بشن که حال به هم خوری باشه و نه اون قدر دور بشن که فاصله بیفته. نکات ظریف تر از مو زیاد هست که دراین جا مجالش نیست.

نسرین قربانی

سلام عزیزم. باورکن سنت بعضی جاها باید باشه. خیلی بهتراز مدرنیسم تو خالیه. وقتی مرد نسبت به زنش هیچ تعصبی نداشته باشه و بالعکس، البته از نوع صحیح، خیلی ولنگاری ها به وجود می آد. این بحث ها چیزی نیست که درحد چند جمله ازراه دوربشه رد و بدل کرد اما زندگی 24 ساله ی زناشویی به من یاد داده که اگرزن بتونه مردش رو از همه نظر جمع و جورکنه، همون به خودش برمی گرده. مهم اینه که ازنگاه زنانه به مرد نگاه نکنیم. و برعکس.

سپیده

دشمن که موضعش مشخصه گاهی از دوست وحشتناک میخوریم....مث اینروزا...! کنجکاوم کردی که حتما کتاب رو بخونم[لبخند]

علی فاطمی

[گل]

من و منوچ

فکر میکنم از ایشون فقط سفر به گرای... رو خوندم. بیشتر به نظرم خاطره نویسی اومد. راستی، میدونی چقدر خوب مینویسی؟